جمجمه های سوراخ و ورقی که برگشت!

به در خون خفتگان نیزارهای ماه شهر

مقدمه

وقایع آبان98 رابطه مردم با جمهوری اسلامی را برای همیشه تغییر داد.اکنون دیگر روشن است که حکومت، طرح سرکوبِ اعتراض به گرانی بنزین را پیش از اعلام خبر تدارک دیده بود.با فشار فزاینده گرانی و کاهش قدرت خرید مردم در سال های اخیر طبعا این خبر بی اعتراض نمی توانست بگذرد.در عین حال اعتراضات جاری در عراق و لبنان بر زمینه تهدید ها و منازعات ایران باعربستان و اسرائیل، حکومت ایران را چنان از وحشت نوعی انقلاب مخملی و تویتری/فیس بوکی به افلاس وجنون کشاند که حتی خودی هاشان هم مات و مبهوت شدندحکومت اسلامی برای اینکه ابتکار عمل را در دست خود داشته باشد نه فقط نیروی سرکوب خود را با سلاح سنگین وسبک و لباس شخصی و پاسدار و بسیج و…..تماما آماده کرده بود، بلکه حتی در برخی جاها معترضین را به محلی که خود تدارک دیده بود کشاند.و مردم معترض را شوکه وغافلگیر کرد.

اوباش حکومتی یکی پس از دیگری به یاوه گویی افتادند و ازتجربه شان از «جنگ جهانی» گفتند و با واکنش های سخیفانه خود نشان دادند که نه برای این جنایت آشکار توضیحی دارند و نه حتی می توانند تظاهر کنند که وضعیت عادی است.وصد البته وضعیت عادی نیست.جمهوری اسلامی بر لب پرتگاه است و مساله دیگر بر سر بنزین نیست.بر سر هست و نیست حکومتی است که زندگی میلیون ها نفررا به گرو گرفته است تا اهداف ارتجاعی و ضد انسانی خود را بهر قیمتی متحقق کند.تقلا برای تفهیم جامعه به اینکه دست نیروهای خارجی در کار بود، فقط یاوه گویی ناشی از تب مرگ استمردم در چهره وحشت زده حکومتیان، قدرت خود را دیدندو این لازم بود!

بعد از آبان خونینرهبری و آینده

جنبش اعتراضی آبان 98 که قطع امید از جناح های حکومتی را در بلوغ دو ساله خود پس از دی ماه  96 تجربه کرده بود، بر شانه «حاشیه نشینان»جامعه عروج کرد.و در همین عروج نشانه هایی از نوع تقابل آتی خود با حکومت را نشان داد:تعرض به بانک ها، نهادهای دولتی و مذهبی.بسیاری از رسانه ها و ناظران و تحلیل گران گفته اند که علیرغم فشارهای موجود بر دولت ایران، اما بدلیل فقدان رهبری احتمال اینکه این اعتراضات بتواند منجر به تغییرات اساسی ای در ایران شود کم است.و این در حالی است که جمهوری اسلامی برای مقابله با اعتراضات یا آنها را چپ و راست به آلترناتیوهای موجود در خارج وصل کرده و مهر امنیتی زده است؛ و یا با دستگیری فله ای معترضین در صحنه و چسباندن اتیکت«رهبر» تلاش کرده که گسترش حرکت را سد کند.واقعیت البته نه این است و نه آن.

تاریخا اصیل ترین مبارزات مردمی متکی بوده است به خواست های کنکرت و واقعی برآمده از واقعیت زندگی مردم و بر شانه «حاشیه نشینان». و رهبری چنین اعتراضات اجتماعی ای نیز عموما در دل همان اعتراض و در صحنه همان مبارزه ساخته شده است.امروز با تغییر تعیین کننده ای که در رابطه دولت با جامعه افتاده ، زمینه برای شکل گیری چنین رهبری ای فراهم تر شده است.این جنبش اصیل برای تداوم حرکت خود نیاز دارد که بجای اینکه از فرط وفور خود «رهبر»خوانده ها به مضیقه بیفتد، پلاتفرم خود برای تغییر را در مقابل جامعه قرار دهد و رهبران برخاسته از این مبارزه را مامور پیشبرد و تحقق آن کند.

حتی اگراعتراضات گسترده جاری فروکش کند، مادام که پایه های مادی آن در جامعه حل نشده باشند پس از هر خاموشی، با قدرت و تجربه بیشتری به صحنه باز خواهد گشتو هر کدام از این توقف های مقطعی فرجه ایست برای اندیشه و عملی کارساز، برای توسعه و تعمیق جنبش اعتراضی جاریتوسعه و تعمیق جنبش اعتراضی را نه صرفا با دیدگاه های ایدئولوژیک، و نه صرفا با پراگماتیسم سیاسی می توان تامین کردتنها با پاسخ روشن و رادیکال به معضلات ریشه ای جامعه است که می توان گارد محکمی در مقابل همه جانوران رنگارنگ نظم سرمایه داری ایجاد کردبحث تنها بر شکل حکومت جمهوری/سلطنت، مذهبی /سکولارنیست.بحث بر سر یک استراتژی تمام و کمال است که برای همه عرصه های زیست یک جامعه هشتاد میلیونی پاسخ داشته باشد و متضمن اجرا و تحقق همه خواست هایی شود که مردم بجان آمده را به خیابان ها کشانده است.

*************

در تمام طول تاریخ مدرن جامعه ایران همواره شکل گیری حرکت های توده ای زمینه ساز قدرت گرفتن جریانات متعلق به طبقات دارا در جامعه بوده اند.برای ختم این دور باطل کافی نیست که اعتراض کنیم لازمست بدقت بدانیم که چه می خواهیم و چه نمی خواهیم.لازمست روح زمانه را بشناسیم، و بدانیم تغییرات مورد نیاز جامعه را چگونه می توان متحقق کرد؟ ابزار و راه های متحقق کردن آن چیست؟ دوستان مان کدامند و چه کرده اند؟ علاوه بر حکومتی که زندان می کند و از کشته پشته می سازد، کدام نیروها می توانند دوباره جامعه را به همان مدار سابق بازگردانند؟ اگرچه هر سنت سیاسی پاسخ های تاریخی خود را به این مساله دارد، اما بروز شدن سنت های سیاسی، انطباق آنها با جامعه و حتی صیقل یافتن همین دیدگاه ها و رویکردها در شرایطی متفاوت از ضروریاتی است که چشم پوشی از آنها می تواند به بهای سنگینی تمام شود.اعتراض کف خیابان نیز محل ابراز وجود همه این سنت های سیاسی است و رهبریِ پروسه تحول در جامعه، از درون همین اعتراضات و پاسخ به مسائلش شکل می گیرد.

علیرغم وجود اعتراضات مردمی و تغییر فضای سیاسی، خطر اضمحلال و فروپاشی جامعه ایران هنوز خطری واقعی است و باشکال مختلف از جانب نیروهای سیاسی طرح می شوداز اینرو لازم است توجه کنیم که هر تحولی در ایران باید هم به خنثی کردن بحران آفرینی های خود حکومت اسلامی و دیگر هم کیشان و رقیبان منطقه ایش، و هم به دخالت های آمریکا وناتو و روسیه وچین ….عطف توجه داشته باشدقدرت های بزرگ جهان اغلب جنگ هایشان را در خاک دیگران می کنند.این صحنه را باید صاحب شد تا نکبت حکومت اسلامی باعث نشود که جامعه ایران عرصه تاخت و تاز گرگها ی درنده جهان سرمایه و نایبان مکلا ومعمم طبقات دارا شودتنها راه سد کردن چنین امکانی، اشغال این صحنه با حضور پرقدرت و متشکل خود مردم است.نقطه عطف حاضر، کل جامعه و نمایندگان سنت های سیاسی اش را در مقابل این سوال مهم قرار میدهد که جزیی از سناریوی ادامه اضمحلال هستند یا جزیی از سناریوی فراتر رفتن از شرایط حاضر و گشودن دریچه ای بر خلاصی از این نکبت شوم.

آلترناتیوبازسازی یا ادامه تخریب

چهل سال حکومت مذهبی در ایران، دوره توسعه اجتماعی طبقه سرمایه دار ایران بوده است بر خلاف دیدگاه هایی که مذهب و متعلقات آن را بدلیل تعلق تاریخی به دوره های پیشامدرن ناتوان از توسعه سرمایه داری می دانندتوسعه سرمایه داری هیچ تناقضی با «مرد خدا»بودن حاکمان نداردچه این حاکمان آیت الله های شیعه و سنی باشند یا لشکر شاهزادگان (عربستان)؛ احزاب دمکرات مسیحی اروپایی باشند یا محافظه کاران کاتولیک در آمریکای لاتین….اگر اصلاحات ارضی در دهه چهل شمسی حلقه ای مهم از توسعه مناسبات سرمایه داری در ایران بود، قدرت گرفتن حکومت اسلامی و تمرکز تمام و کمال آنها بر توسعه ی همه نهادهای مورد نیاز طبقه سرمایه دار، بستن کامل این سیکل بود.توسعه و گسترش نظام سرمایه داری را با نهادها و قوانین و روابط و مناسباتی که در جامعه شکل می گیرد توضیح می دهند نه صرفا با ایدئولوژی و فرهنگ، یا نوع لباس پوشیدن و آداب معاشرت و طهارت طبقه حاکم!درست است که میان سرمایه داری بودن جامعه فرانسه و سوئد با ایران و اردن و شیخ نشین های دیگر خلیج فارس تفاوت هست اما این تفاوت تنها ناظر بر این اصل است که رشد و توسعه ناهماهنگ در کشورهای مختلف، پیش شرط تداوم نظام سرمایه داری در مقیاس جهانی استگسترش سرمایه در مقیاس جهانی که در دو سه دهه گذشته تا دورترین نقاط جهان هم رسیده، همواره چنین عدم توازنی را ایحاب کرده است.هم فرانسه و سوئد با دمکراسی پارلمانی شان حکومت سرمایه داری هستند و هم سلطنت عربستان و اردن، یا حتی انواع شیخ نشین های خلیج فارس که تاریخا نقشی جز پادویی انگلیس و آمریکا نداشته اند و تنها باتکا کارگران مهاجر است که به «جامعه» تبدیل شده اند.

در اعتراضات دانشجویی در آذر ماه و در حالیکه هنوز شمارش کشته شدگان آبان در جریان بود، مقایسه و یا در یک ردیف قرار دادن فرانسه، ایران و شیلی….موجب آزردگی عده ای شدمدافعان سلطنت و انواع مشروطه خواه و جماعت فرشگرد که خواب های طلایی برای نشستن دور خوان یغمای بازار ایران را می بینند، هم ازمقایسه سرمایه داری ایران و فرانسه و شیلی وآزرده شدند و هم از اعتراض به کارکرد سیاست نئولیبرالی(1). اینان تصور می کنند که اتخاذ سیاست نئولیبرالی توسط حکومتی که دزد و غارتگر است ممکن نیست، و بخصوص اگر حکومت دزد و غارتگر باشد دیگر سرمایه دارو یا متعلق به جهان«مدرن»نیست!اگر تا کنون این خبر اشاعه زیادی نیافته بود لااقل پس از گرانی بنزین و کشتار آبان دیگر رو شده است که جمهوری اسلامی از اواخرسال 2018 باید بخواست صندوق بین المللی پول بهای بنزین را بالا می بردوعلت بتعویق انداختن آن نه عدم تناسب رویکرد نئولیبرالی با حکومت آیت الله ها، بلکه تشخیص مقطعی بود که بتوان بهترین امکان را برای مهاراعتراضات داشت.

در این جبهه از مخالفین حکومت اسلامی دو دسته با پیشینه متفاوت وجود دارند.یکی جماعت فرشگردی و تکنوکرات های مدافع چلبیسم است که عموما تا چندی پیش جزو اصلاح طلبان حکومت اسلامی بودند که هیچگاه به رتبه «خودی» ارتقا نیافتند.و دیگری دستجات مختلف از وابستگان و مریدان نظام سلطنتیبرآشفتگی جبهه سلطنت و مشروطه و رژیم چنج از«ایران، فرانسه، شیلی …»از اینروست که افق سیاسی آنها از قضا اشغال همان صحنه ها و عرصه هایی است که تصور می کنند بیشتر شایسته ی آنان است تا آیت الله ها و آقازاده هااز دیدگاه متخصصین «دمکراسیِ»لیبرالی مشکل اینست که جمهوری اسلامی در تخصیص منابع و امکانات برای گسترش پایه های طبقه حاکم عموما آقازاده ها و خودی ها را دیده است و این جماعت «با فرهنگ»،«مدرن»و«تحصیل کرده»را از این دایره بیرون گذاشته است.از سمت و سوی این جبهه این جدی ترین استدلالی است که می توان بر آن مکث کرداما بحث دمکراسی در اینجا ربطی به جامعه ندارد.شاهزاده در کوله بار به ارث برده اش نخواهد توانست نشانی از دمکراسی برای مردم و یا حتی فراتر از هزار فامیل مشهور پیدا کند.درک و تصور اصلاح طلبان داخلی و خارجی از دمکراسی نیز چیزی بیش از این نیستحکومت اسلامی در اجرایی کردن خصوصی سازی ها به این تکنوکرات ها توجه نکرده و «دمکراسی» را زیر پا گذاشته استاین هسته اصلی درد این جماعت است.ادعای دایر کردن حکومتی دمکراتیک از سوی اینان هیچ ربطی به دمکراسی برای 60 میلیون مردمی که زیر خط فقر زندگی می کنند، ندارد.این داعیه تنها قرار است ناظر بر تامین «حق»این بخش از طبقه سرمایه دار ایران باشدو البته مفهوم سرمایه داری و نئولیبرالیسم چنان با فقر و جنگ و مصیبت و ناامنی تداعی شده است که کسی نمی خواهد باین نام نامیده شودو بجای آن باید از «دمکراسی»بمعنی حق رقص و پایکوبی و عرق خوری ….گفت که معلوم نیست وقتی حقوقت را نمی پردازند، شکمت گرسنه است و خانه حصیری ات تا نیمه در فاضل آب نشسته است، جز به خشم و نفرت از بانیان این وضع، چه پایی داری که باید بر زمین بکوبی؟!

جبهه سلطنت و بازماندگان اصلاح طلب با تشکیل پروژه فرشگرد می خواستند بگویند که بشکلی«مسئولانه و تخصصی»مشغول تدوین برنامه های دولت شان هستند.ولی تا بامروز – با چشم پوشی از شکافی که در صفوفشان افتاد– کسی ندیده است که حتی در حیطه تخصص دانشگاهی شان از برنامه و راه حل های اثباتی برای ختم فقر و نابرابری در جامعه بگویند.توجه کنید:ختم فقر و نابرابری و نه مدیریت جامعه!اگر فقرفزاینده وشکاف طبقاتی بعنوان یکی از مهمترین و عاجل ترین معضلات جامعه ایران، جایی در برنامه این جبهه از اپوزیسیون ندارد باید عطای باقی پژوهش هاشان را به لقایش بخشیدانتظار برنامه ای برای عدالت اجتماعی از این جبهه موضوعیتی ندارد.

رضا پهلوی وارث میراثی است که با همه دم و دستگاه حکومت و سلطنت اش تاریخا در پروار کردن آیت الله ها نقش بسزایی داشته است.ایشان در جریان اعتراضات آبان ماه ابراز نگرانی هم کرد ازاینکه مبادا خشونت های رایج باعث آسیب دیدن اعتقادات مذهبی جامعه شوددر جبهه سلطنت طلب و فرشگرد و اصلاح طلب دیروز، نهاد مذهب کماکان بسیار مهم است.نه برای اینکه شهروندان هر جامعه در انتخاب داشتن و یا نداشتن مذهب آزادند.مذهب همان نهادی است که به حاکمان امروز امکان داده تا ثروت و امکانات جامعه را در اختیار بگیرندو درعین حال مذهب همان جرثومه ای است که خدایانش به شاهان هم ماموریت هایی بر کره خاک داده اند!

تعیین تکلیف با آلترناتیوهایی از نوع مجاهدینکه مساله شان فقط رفتن ولایت فقیه است– و سلطنت خواهان، فرشگرد واز زاویه برنامه های اقتصادی و اجتماعی شان و پاسخ احتمالی شان به معضل شکاف های طبقاتی و عدالت اجتماعی نیست.این دسته از نیروهای سیاسی از آنجا که بدلیل قرار گرفتن در راستای برنامه های آمریکا، عربستان و اسرائیل تعلق خود را به چشم انداز/آلترناتیو جنگ و کشتار، درگیری های فرقه ای مذهبی، و اتحادهای ارتجاعی در منطقه نشان داده اند در پروژه بازسازی جامعه ایران نقش مثبتی نمی توانند داشته باشندجمهوری اسلامی چهل سال است مشغول همین کارهاست!

داستان نئولیبرالیسم در ایران

بحث هایی پیرامون نئولیبرالیسم در اعتراضات این دوره مطرح شده است که در موارد بسیاری مهر و نشان اطلاع ناکافی از این مقوله، جایگاه آن در جهان سرمایه داری و حتی عملکرد آن در ایران داردسیاست و یا رویکرد نئولیبرالی در دهه های گذشته و در یک مقیاس جهانی اساسا ناظر بر گسترش قدرت طبقه سرمایه دار بوده است با تاکید بر نقش دولتدولت از دیدگاه کاپیتالیسم اصولا نمی بایست دخالتی در بازار کنداما نیازهای جهان سرمایه خصوصا پس از بحران نفت ( 1973) که بقولی مادر همین بحران جاری نیز هست، ایجاب می کرد که دولت با نقش فعال تری در خدمت گسترش قدرت طبقه سرمایه دار باشد.فلاکت و فجایعی که در اثر این رویکرد حاصل شد تنها بدلیل حذف و یا کاهش سیاست رفاهی نبود(2)، بلکه اساسا بدلیل این بود که دولت در نقش قداره بند بالای سر جامعه دست سرمایه را در چلاندن و چابیدن جامعه باز گذاشت.

رویکرد نئولیبرالی به مجموعه ای از اقدامات در زمینه های مختلف اطلاق شده استخصوصی سازی های وسیع، مقررات زدایی در بازار کار، رواج کارهای موقت و قراردادی، تحدید حقوق اتحادیه ای، بی توجهی مطلق به محیط زیست، سیاست های پولی منطبق با شروط نهادهای مالی بین المللی و حتی بکار گرفتن ارتش خصوصی آنجا که منافع سرمایه حکم می کند، از دیگر کارکردهای این سیاست بوده استرویکرد نئولیبرالی پس از «معجزه شیلی»به بسیاری از کشورهای آمریکای لاتین نیز توسعه یافتتحدید امکانات و سیاست های رفاهی در کشورهای اروپایی – غربی و مرکز– نیز با الهام از همین سیاست ها بوده است.علاوه بر کشورهای اروپایی حتی آفریقا، چین، روسیه و کشورهای جنوب شرق آسیا (ببرهای آسیانیز که ساختار اقتصادی و البته سیاسی و اجتماعی متفاوتی داشتند هم باشکال مختلف عرصه بکارگیری این رویکرد شدند(3). این مساله علاوه بر اینکه خود گواهی بر هم سرنوشتی نظام سرمایه در اقصا نقاط جهان است درعین حال نشان می دهد که اتخاذ این رویکرد بسته به شرایط و جغرافیای سیاسی کشورها چه اشکال متفاوتی را توانسته بخود بگیرد و روشن است که عوارض اجتماعی آن هم البته در کشورهای مختلف متفاوت بوده است.

در ایران مقررات زدایی گسترده ای در بازار کار در ابتدای دوره اصلاح طلبان صورت گرفت که هنوز هم طبقه کارگر ایران از زیر بار آن پشت راست نکرده استمساله خصوصی سازی ها نیز یکی دیگر از وجوه سیاست نئولیبرالی است که در تلفیق با مقررات زدایی بازار کار جهنم فعلی را بر 60 میلیون مردم ایران تحمیل کرده است.تاثیرات نقش دولت برای گسترش قدرت طبقه سرمایه دار از جمله از طریق خصوصی سازی ها (علیرغم هر نقدی به نحوه اجرای این مسالهبقدری روشن است که نیازی به اثبات ندارد.از تاراج جنگل ها، زمین ها و منابع طبیعی….ما فقط عوارض آن را تا جایی که در زندگی روزمره رو شده است می بینیم.خصولتی نامیدن این خصوصی سازی ها ذره ای از این واقعیت کم نمی کند که عبا و عمامه/چادر چاقچورحاج آقاها و حاج خانوم ها مانعی برای اتخاذ سیاست های رایج جهان سرمایه در خدمت گسترش طبقه حاکم نیست.

اتخاذ سیاست های نئولیبرالی در پاره ای عرصه ها از جانب حکومت اسلامی، اولا باین معنا نیست که اقصاد ایران تماما نئولیبرالی استو ثانیا کسانی که تصور می کنند سیاست نئولیبرالی نمی تواند جایی در حکومت آخوندی داشته باشد احتمالا ریگی به کفش دارند:اینان یا از اینکه از این خوان یغما بی بهره مانده اند در خشمند مثل سلطنت طلبان، فرشگردی ها و اصلا ح طلبان مهاجرت کرده؛ و یا درک بسیار نازل و سطحی ای از کارکرد نظام سرمایه دارند.بسیار ساده لوحانه است که تصور کنیم نئولیبرالی نامیدن بخش هایی از سیاست های اتخاذ شده توسط جمهوری اسلامی مدالی به سینه این حکومت خواهد بود.کاپیتالیسم روزی نیازمند «انقلاب سفید» و«طرح مارشال» و بازسازی پس از جنگ است برای تحکیم قدرت خود؛ و روز دیگر محتاج پا دادن به حکومت عصر حجری آیت الله ها و یا تخریب یکی پس از دیگری کشورها (عراق، لیبی، سوریه، افغانستان و…).برای اتخاذ سیاست نئولیبرالی هم می توان دولت فرانسه و سوئد بود، وهم می توان جمهوری اسلامی بود و این سیاست را در راستای اهداف خود بکار برد و توجیه و کلاه شرعی اش را هم در شرع مقدس پیدا کرد.

ناکارآیی نئولیبرالیسم، تداوم بحران و افزایش شکاف طبقاتی

علیرغم خدمت شایسته رویکرد نئولیبرالی به گسترش قدرت طبقه حاکم و انباشت سرمایه در سطح جهانی، اما قریب یک دهه است که از ناکارآیی آن سخن گفته می شود.نه برای اینکه قدرت طبقه سرمایه دار کاهش یافته است؛ نه برای اینکه خرج دولت ها در تامین رفاه اجتماعی بالا رفته است؛ نه برای اینکه سرمایه مالی با گسترش افسانه ای خود گوش هر دولت متمردی را می تواند براحتی بپیچاند؛ بلکه به این دلیل که این رویکرد نیز نتوانست سرمایه جهانی را از بحران دهه اخیرش خلاص کنداتخاذ سیاست تعرفه تجاری (که تماما در مقابل گلوبالیزاسیون است)، عروج احزاب و دستجات راسیست و اولترا راست، گسترش نارضایتی عمومی در بسیاری از کشورها خصوصا علیه همین دسته سیاست ها، تعمیق فاجعه محیط زیست، «مرگ مغزی»ناتو، خطر مداوم جنگ ….از مولفه های تداوم این بحران هستند.وهمه اینها زمینه ساز اعتراضاتی هم از درون سیستم شده است.نوعی از اعتراض که کل معضلات جهان را به اتخاذ سیاست نئولیبرالی فرو می کاهد:می توان موافق سرمایه صنعتی بود و گناه مصائب موجود را بر گردن سرمایه مالی، کازینویی و بازار سهام گذاشتمی توان به کارناوال نجات محیط زیست پیوست و تنها اقداماتی را پذیرفت که در آن سودآوری سرمایه تضمین شده باشدو در رادیکال ترین حالت و آنجا که جامعه تجربه رفاه اجتماعی را دارد می توان در رویای بازگشت دولت رفاه، دولت های علیل و عقیم را نصیحت کرد که بر کنترل بانک ها، فرارهای مالیاتی و پولشویی متمرکز شونداگرچه بسیاری از این مولفه ها مربوط به جوامع اروپایی است اما حتی در ایران هم این نوع رویکرد نمایندگان خود را دارد.داشتن سیاست های روشن در زمینه های فوق البته مهم است اما مهمتر اینست که هر نیروی سیاسی ای که بخواهد در راس جامعه قرار بگیرد مستقل از هر درک و استنباطی از رویکرد نئولیبرالی بتواند راه مقابله با عوارض سیاست های فی الحال اتخاذ شده – و یا آنها که احتمالا پیش می آید– را در مقابل جامعه بصراحت به بحث بگذارد.

آلترناتیونیروهای جمهوری خواه، بازسازی یا ادامه تخریب؟

در این زمینه باید بخشی از اپوزیسیون ایران را که تحت عناوین مختلفی ابراز وجود کرده اند ولی عموما با تاکیدهای مختلف بر جمهوری و خاصیت آن (لیبرال، سکولار، سوسیال دمکرات…) شناخته می شوند نیز مورد خطاب و در مقابل یک سوال مشخص قرار دادسوای مخالفت های عمومی با حکومت اسلامی وجه مشخصه های عام این جریانات مساله حقوق بشر و نیاز به برگزاری انتخابات دمکراتیکرفراندوم….استتصور این جریانات مستقل از اینکه چقدر صراحتا خود را مدافع لیبرالیسم بدانند یا نه، اینست که توحش ناشی از نئولیبرالیسم را می شود با رویکرد لیبرالی و دمکراسی لیبرالی حل کردامروزهمه نهادهای سنت لیبرالی (سازمان ملل، نهادهای حقوق بشری، کنوانسیون های مختلف تابع حقوق بشر…) نیز در بحران بازتعریف بسر می برندنه صرفا به این دلیل که هویت خود را مدیون نظم جهان دوقطبی بوده اند بلکه به این دلیل که در مقابل جنگ افروزی و قدرت افسانه ای سرمایه در جهان حاضر بسیار ناکارآمد شده اندهمچنین مدل های موفق سوسیال دمکراسی هم که به همین جبهه تعلق دارند در دهه های اخیر در اجرای سیاست های نئولیبرالی دست محافظه کاران را از پشت بسته اند.رشد شکاف های طبقاتی در سوئد بعنوان یکی از بهترین مدل های دولت رفاه در طول دو دهه گذشته، یکی از بالاترین رقم ها در اروپا بوده است.

این جبهه از اپوزیسیون ایران نیز عموما از انتقاد به سیستم غیردمکراتیک سیاسی و یا نوع خصوصی سازی ها فراتر نمی روند.در تقابل با این بخش از اپوزیسیون نیز سوال مهم اینست که آیا با در راس قدرت قرار گرفتن، توسعه دمکراسی را با توسعه خصوصی سازی ها به لایه هایی از حکومت خود تامین خواهند کرد یا راه دیگری دارند؟ با نظام اقتصادی نفت محورو بازسازی صنایع بزرگ ایران چه خواهند کرد؟ با ثروت های کلانی که توسط دولت جمهوری اسلامی و وابستگان آنها انباشت شده چه می کنند؟ شکاف طبقاتی گسترده ای که شیرازه جامعه را پاشانده است از نظر اینان ناشی از چیست و راه مقابله با ان کدامست؟ اگر در بهترین حالت موفق به تشکیل یک دولت رفاه شوند خرج رفاه را از کجا می خواهند تامین کنند؟ اغلب دولت های سوسیال دمکرات (شمال اروپا بعنوان مدل نمونهخرج رفاه در جامعه را از طریق مالیات به سرمایه های موجود و سودهای تولید شده در نهادهای خصوصی و دولتی تامین می کرده اندوسوال اینست که در جامعه ای که سیستم مالیاتی معتبری موجود نیست، در جامعه ای که شیرازه امور با نوع اداره جامعه و محیط زیست و داده های انسانی و طبیعی از هم گسیخته است، و در عین حال فقر و گرسنگی بیداد می کند پروژه تامین عدالت با حفظ پایه های نظام سرمایه داری چگونه ممکن خواهد شد؟

تنها با قسم و آیه به یک حکومت سکولار یا لیبرال، تضمین انتخابات آزاد و یا با گفتن اینکه ایران، فرانسه و شیلی نیست نمیتوان گریبان خود را از این سوالات مهم جامعه خلاص کردمساله دمکراسی ویا حقوق بشر که وجه مشخصه این جبهه از اپوزیسیون حکومت اسلامی است، اگر قرار است گشایشی در بازسازی جامعه ایران فراهم کند باید رئوس اصلی سیاست مقابله با شکاف های طبقاتی گسترده را تعریف کنندعدم پاسخ گویی به این عرصه از مباحث یا ناشی از بی برنامگی و در نتیجه ساده لوحی و خودفریبی در جهانی پیچیده و با بحران های چند وجهی است، و یا ناشی از مردم فریبی.

کلام آخر

اول:نه فقط ایران بلکه کل منطقه خاورمیانه در اشتیاق تغییرات اساسی بنفع توده میلیونی به بند کشیده در این منطقه می سوزدتغییراتی که بتواند قدرت مردم را در جامعه تحکیم کرده و امکان بازپس گیری آن را محدود کند، عموما باید در ابعاد همه جانبه ای صورت بگیرداما خاورمیانه دهه های متوالی است که در چنگ منافع فرقه ای و سکتی دولت های ارتجاعی منطقه و در هم پیمانی با قدرت های بزرگ غربی در آتش جنگ و جنایت می سوزدالبته هر کشوری ویژگی های خاص خود را دارد و باید در همان چارچوب برای حل کنکرت معضلاتش فکر کرداما در جهان پیچیده امروز و خصوصا در موقعیت حاضر منطقه ما، هر تغییری در یک کشور در صورتی می تواند پایدار بماند که به معضلات و گره های کور این منطقه عطف توجه کرده باشدو بدرستی تشخیص دهد کدامیک از نیروهای موجود در خدمت تداوم همین وضعیت هستند و کدامیک راه فراروی از آن و گشودن افق یک جامعه برابر، فارغ از ستم و استثمارو توام با صلح و آرامش را مهیا خواهند کردبرای خاتمه دادن به دور باطل کشتار و قداره کشیِ حاکمان مرتجع منطقه که تاج ها و عمامه هایشان دیری است بهم وصل اند، باید به جنگ فرقه ای و سکتی رایج و نقش مذاهب موجود در آن خاتمه داد تا یکی از مهمترین ابزارهای تجدید حیات سرمایه در این منطقه را از حیظ انتفاع انداخت.این جریانات فرقه ای علیرغم طول و عرض و جغرافیاشان همگی اجزا تداوم فلاکت و جنگ و قحطی و ناامنی در منطقه هستند.

دوم:چپ جامعه ایران نیز نیاز به بازسازی و باز تعریف خود در انطباق با مقتضیات امروز جامعه و پاسخگویی به سوالات و مباحث فوق داردچپ موجود (مستقل از مکان زیست و تعلق نسلی)عموما از مطالبات برنامه ای خود حرکت کرده است که محصول انقلاب شکست خورده 57استامروز اما سوال فراتر از برنامه هاستتاریخا رفاه و عدالت اجتماعی و مبارزه علیه سودآوری سرمایه داری به این جبهه تعلق داشته استاما واقعیت اینست که هر شاخه ای از سنت های سیاسی و فکری اگر نخواهند بشیوه ای مذهبی و ایدئولوژیکی رفتار کنند باید در انطباق با جامعه و شرایط موجود، ایده ها و آرمان های خود را تبیین و تعریف کنندباین معنا چپ نیز موظف به پاسخ دادن به همه سوالاتی است که در مقابل دیگر بخش های اپوزیسیون قرار می گیردبحث تنها بر سر خنثی کردن سیاست نئولیبرالی نیست بلکه فراتر رفتن از آن و تمرکز بر نظم سودگرا و سودپرست جامعه سرمایه داری استبحث حتی بر سر یک انتخاب استکسب قدرت سیاسی، و یا تعمیق و تداوم جنبشی که پلاتفرمش پرچم مبارزه برای تغییر بنیادی جامعه استو در هر دو حالت بحث بر سرتعریف استراتژی همه جانبه ای است که مستقل از سرنوشت حکومت آتی در ایران باید در میان بحث های موجود حاضر باشد و بتواند بر آنها تاثیر بگذارد.

یادداشت ها:

1رویکرد نئولیبرالی مجموعه سیاست های اقتصادی ای بود که ابتدا در شیلی (زمان پینوشهبقصد توسعه اقتصادی در این کشور و تقریبا همزمان توسط مارگارت تاچر در جریان اعتصابات معدنچیان اتخاذ شدهسته اصلی در اتخاذ چنین سیاتیتوسعه قدرت طبقه حاکم بود.و برای تحقق این امراز جمله لازم بود که دولت نه فقط در قبال جامعه مسئولیتی نداشته باشد (چیزی بعنوان نام جامعه وجود ندارد تاچربلکه نقش فعالی در توسعه قدرت طبقه سرمایه دار ایفا کندنئولیبرالیسم در حقیقت بروز کردن ایده اصلی کاپیتالیسم مبنی بر عدم دخالت دولت در بازار بودو فراموش نکنیم که تنها دوره ای که دولت بدرجات مختلف در حیطه اقتصاد دخیل شده بود، دوره جنگ سرد است که در تاریخ سرمایه استثناخوانده می شود.

2دولت رفاه نیز مانند نئولیبرالیسم معانی مختلفی داردمدل دولت رفاه در شمال اروپا که همیشه بعنوان نمونه مثال زده شده است، خود بسته به اینکه ابتکارش بدست کدام سنت سیاسی بوده محتوای متفاوتی داشته استاما نکته مشترک در میان همه این انواع دولت رفاه اینست که این سیستم نه ناشی از خوش نیتی سرمایه داران این بخش از جهان است و نه ناشی از دمکراتیک بودن دولت هایشان.رفاه، دمکراسی و برخورداری از حقوق اجتماعی مردم فقط وفقط محصول مبارزات خودشان و قدرت متشکل شان برای تحمیل این خواست ها به حکومت های خوب و بد سرمایه داری بوده استاتخاذ سیاست های رفاهی نه برای سهیم کردن مردم در منابع جامعه بلکه برای تضمین قدرت دولت ها در دوره جنگ سرد بود که تهدید حکومت شوروی تهدیدی واقعی بود.

3توسعه اقتصادی در جنوب شرق آسیا و مشخصا در ببرهای آسیا (تایوان، هنگ کنگ، سنگاپور و کره جنوبی)که رشد بالایی را در دهه 70و80 مسیحی نشان داده بود اساسا بر مبنای مدلی از توسعه صورت گرفت که صادرات و یا تولید برای صادارات در مرکز آن بوداما حتی در همین منطقه نیز وقتی منحنی سود در اواخر دهه 90 سیر نزولی را نشان داد، از جمله توسل به همین رویکرد نئولیبرالی در انطباق با شرایط این کشورها بود که راه حل تشخیص داده شد.

از نشریه نگاه دفتر ۳۴

امکان ثبت دیدگاه وجود ندارد.

وب‌نوشت روی وردپرس.کام. قالب Baskerville 2 از Anders Noren.

بالا ↑

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: