پاندمی کرونا و پس از آن

تصور شما از پاندمی کرونا و همه گیری جهانی آن چیست؟ این ویروس چگونه بوجود آمده و چطور توانسته در جهان  پیشرفته ما، در زمانی اندک چنین شیوع یابد، میلیونها نفر را مبتلا کند، صدها هزار انسان را به کام مرگ بفرستد و تبعات و تغییراتی شگرف در تمامی زمینه های زندگی بشری بوجود آورد؟

سالهاست که در مورد ریسک گسترش بیماری های مسری زنگ خطری بصدا درآمده است.و برداشت عمومی اهل فن و دانش اینست که اینها عمدتا در رابطه با گرمایش سریع زمین، صنعت زدایی، کشاورزی صنعتی و کلا بحران زیست بومی است که نشانه هایش دیریست جزیی از زندگی بشر شده است.با اینوصف منشا دقیق پیدایش وعلل خطرناکی بیماری کووید19 را دانش و تحقیقات پزشکی باید پاسخ دهد که از قضا در شرایط امروز و برای کمک به فهم بهتر این وضعیت، وظیفه و مسئولیت زیادی دارد.رد احتمال آزمایشگاهی بودن ویروس کرونا توسط سازمان بهداشت جهانی تا حدودی پاسخ به نگرانی هایی بود مبتنی بر وقوع نوعی جنگ بیولوژیک میان قدرتمدارانی که در حیطه اقتصاد و سیاست جهانی توان غلبه بر هم را ندارند.احتمالی که هیچوقت منتفی نیست و عدم توجه به آن و یا منتفی دانستن اش ساده لوحانه خواهد بود.

اما از آنجا که گسترش سریع بیماری منجر به فلج اجتماعی شده، سوالات بسیاری هست که فراتر از توضیح علمی برمبنای دانش پزشکی و ویروس شناسی نیاز به پاسخ دارد.در همین دوره کوتاه معلوم شد که گلوبالیزاسیون و رشد دیوانه وار سرمایه داری در هر وجب از جهان، یک بعد دیگر نیز دارد که می تواند همه جهان را بسرعت به جنگی برای ماندن و غلبه بر مرگ بکشاند.در این دوره نگرانی و طرح سوالات هستی شناسانه و رو در رو شدن ناگهانی همگان با مرگ سایه سنگینی شد بر زندگی روزمره؛ ماندن یا نماندن در خانه در حالی که عده زیادی در انتخاب میان کرایه خانه و کار با خطرِ کرونا دومی را انتخاب کردند؛ مرزها بسته شد؛ هواپیماها نه فقط در بیابان ها به ردیف تا اطلاع ثانوی پارک شدند بلکه تولیدشان نیز متوقف شد؛ ترانسپورت از کار افتاد؛ خیابان ها خالی شدند؛ کارخانه هایی موتورهاشان را خاموش کردند؛ اکونومیست مجله دست راستی بورژوازی غرب روی جلد یکی از شماره های ماه مارس خود بر عکس کره زمین نوشت:تعطیل شده است!

این البته اولین پاندمی در جهان نیست ولی امروز به یمن شبکه ارتباطی جهانی ما این شانس یا بدشانسی را داریم که تصویری ملموس از چنین وضعیتی بدست آوریم.و حقیقتا کمترین چیزی که در مورد وضعیت حاضر می شود گفت اینست که این فاجعه ای سیاسی و اخلاقی است برای نظام سرمایه داری جهانی.

وضعیت بحرانی و مرگبار کنونی آیا صرفا ناشی از وجود یک ویروس خطرناک و کشنده و ناشناخته – بعنوان یک بلیه طبیعی – است؟ و یا نظام سرمایه داری، چه در وقوع و گسترش و چه پیامدهای فراگیر و همه جانبه آن نقش دارد؟

بلایای طبیعی و پاندمی می تواند مستقل از نظام سیاسی و اقتصادی حاکم بر جهان وقوع یابد.اما اینکه چطور با آن مقابله می شود امری است که هم به دوره تاریخی و امکانات بشر مربوط می شود و هم به نهادهای قدرت که این امکانات را در اختیار دارند.پاندمی موجود دارد بمثابه ترمزی عمل می کند که شاید همه را متوجه قدرت فاکتورهایی کند که باشکال مختلف نادیده گرفته شده اند.جهان و هستی تنها در حیطه قدرت تاثیرگذاری انسان نیست.و بالانس زندگی/هستی وقتی فراهم است که این مجموعه در هماهنگی و توازن با هم باشد.باین معنا شاید بشود گفت هیچ واقعیت دیگری در طی دهه های اخیر باین درجه نتوانسته بود اهمیت زیست بوم بشر و نحوه رفتار بهره کشانه، جنون رقابت و سودپرستی سرمایه با آن را برجسته و قابل رویت کند.

نحوه برخورد دولت ها و قدرتمداران با معضلاتی از نوع بلایای طبیعی و یا پاندمی تابعی است از قدرت و نقش آنها در جامعه و سیاست هایی که علی العموم داشته اند.از دولتی که مساله بهداشت و درمان عمومی را به بورس بازان و شیفتگان حداکثر سود می سپارد نمی توان انتظار داشت که در روز مصیبت معجزه کند.دولتی هم که عمدتا با اقتدار گرایی، استبداد، کشتار و اعدام تداعی می شود در روز اعلام پاندمی ناگهان منجی مردم نمی شود.در ایران اعدام و زندان در روزهای کرونا هم از لیست «خدمات»دولت به جامعه حذف نشد.قرنطینه در هند که فقر وحشتناک آن با یکی از بالاترین رشدهای اقتصادی در دهه های اخیر هیچ تناقضی نداشته، با باتوم های پلیس بر تن و جان مردم در خیابان ها اعمال شد.در روسیه پوتین در همین دوران شنل تزاری بر دوش انداخت و در چین درِ دورهی قرنطینه درِ خانه را بر کسانی که می خواستند از خانه بیرون بیایند، جوش می دادند.با این پاندمی نه فقط سیاست های نئولیبرالی که بهداشت، درمان و خدمات عمومی را به بازار سپردند تماما زیر سوال رفته؛ بلکه خود نظام سرمایه داری است که از شرق تا غربش اکنون درگیر یکی از فاجعه بارترین دوره های حیات خود است.

شیوه هایی که در مهار این پاندمی، توسط دولتهای سرمایه داری بکارگرفته شده را چطور ارزیابی می کنید چه راهکار های متفاوتی از نظر شما، قابل تصور است؟ کدام مطالبات و سیاستها را می باید در همین شرایط موجود مطرح کرد، فراروری دولت های سرمایه داری قرار دارد و آنها را به تحقق این مطالبات و سیاستها مجبور ساخت؟

برخورد دولت ها به پاندمی را در یک سطح عمومی می توان به دو دسته تقسیم کرد.یک دسته گفتند چیزی نیست و یک آنفلوانزای ساده است….و دسته دیگر دست به اقداماتی برای مهار بیماری و ممانعت از گسترش آن زدند.در دسته اول بجز تجویزکنندگان روغن بنفشه، و مومیایی های انجیل تورات قرآن بدست، می توان از نحوه برخورد ترامپ، بولسونارو، بوریس جانسون و چند تایی هم از نئوفاشیست های اروپای شرقی گفت.وجه مشترک همه اینها این بود که با نفی خطر بیماری و در نتیجه عدم تلاش برای کاهش شیوع آن عملا باعث افزایش مرگ و میر شدند.دسته دوم هم که اقدام به درجاتی از قرنطینه، بستن مرزها و اقدامات پزشکی و بهداشتی کردند همه یکدست رفتار نکردند.چرا که پیشگیری و مداوای چنین بیماری ای، ملزوماتی را ایجاب می کرد که بسیاری از این دولت ها که بسرعت به کانون پاندمی بعد از چین تبدیل شده بودند، فاقد آن بودند بدلیل اتخاذ سیاست های ریاضت کشانه شان در دهه های گذشته.مساله تامین ماسک و وسایل بهداشتی مورد نیاز برای ممانعت از گسترش بیماری خود به یک معضل دیگر تبدیل شد.در همان هفته های اول گسترش بیماری در اروپا معلوم شد که بدون امکان صادرات ماسک از چین به اروپا بیمارستان ها و مراکز بهداشتی با مشکلات جدی مواجه خواهند شد.وابستگی کشورهای غربی به محصولات چینی علیرغم تبلیغات ضد چینی گسترده در این کشورها حقیقتا طنز مضحکی بود.داستان مصادره ماسک ها و محموله های صادر شده از چین برای بخش های درمانی اروپایی را هم بگذاریم برای فکاهی های بعد از رد شدن سایه مرگ.در سوئد که تا همین امروز بعنوان موردی متفاوت عمل کرده که بقیمت جان بسیاری از سالمندان تمام شده است، به کارکنان بخش مراقبت از سالمندان گفته می شد که داشتن ماسک ضروری نیست ولی اگر باشد بهتر است!و کسی هم موظف نبود که ماسک را در اختیار کارکنان مراکز مراقبت از سالمندان بگذارد.

وجه مشخصه دیگر اقدامات دولتها در حیطه اقتصاد بود مستقل از نحوه برخوردشان به پاندمی.در اروپا و آمریکا با استدلال حمایت از شغل ها و مقابله با بیکاری ناشی از تعطیلی و یا ورشکسته شدن شرکت ها، درست مثل بحران سال2008بسته های حمایتی میلیاردی (با واحدهای پولی مختلف)تقدیم شرکت های بزرگ و متوسط شد.دولت ها تا خرخره در قرض فرو رفتند در حالی که ابتلا به کرونا و مرگ و میر ادامه داشت.در بخش بزرگ تری از جهان اما هیچوقت راهکاری اعلام نشد، فقر و بیکاری افزایش یافت و بخش زیادی از مردم مجبور بودند برای تامین زندگی به قرنطینه های نمایشی وقعی نگذارند.دولت ها حتی آنها که محصول انتخابات «دمکراتیک»بودند نه در حیطه کنترل بیماری و نه در حیطه کسب و کار و اقتصاد جامعه موفق نبودند.در اینجا همان قانون «بقای اصلح»حکم راند.هر که قوی است می ماند.در ایران بعد از نمایش های مقامات که «تست من هم مثبت بود»و اظهارفضل های بی مایه رئیس جمهور، دولت تبدیل شد به عامل درهم شکستن سیستم درمان و بهداشت، و همچنین افزایش مرگ و میر در جامعه.

امروز با گذشت چند ماه از پاندمی روشن است که عوارض اقتصادی و اجتماعی آن بسیار درازمدت و فراتر از کارکرد دولت هاست.چه متعهد به دمکراسی لیبرال غربی باشند، یا استبدادی و اقتدارگرا؛ مداخله گر و وارث نوعی«سوسیالیسم»باشند و یا مدافع تام و تمام بازار آزاد.همه دولت هایی که «دخالت»کرده اند بیلان فعالیت شان در محدود ساختن عوارض بیماری ناموفق تر از دخالت شان در کمک به شرکت ها ی بزرگ و متوسط سرمایه داری بود.امروز شهروند غربی بخصوص آنها که گفته می شود به دولت هاشان «اعتماد»داشته اند از این وضعیت شوکه هستند.آنها می بینند که این دولت ها در روز پاندمی نه از عهده تامین بهداشت و درمان برآمدند و نه علیرغم شل کردن سر کیسه مانع گسترش بیکاری و توقف کسب و کار شدند!

و بخش دوم سوال در مورد مطالبات:

اولا، اقدامات حیاتی برای پیشگیری از پاندمی،بسیار پیشتراز ظهور آن باید صورت می گرفت، هم در زمینه مسائل زیست بومی و هم در حیطه بهداشت و درمان.داستان سرنوشت بهداشت و درمان در دوره نئولیبرالیسم را دیگر نیازی نیست بگوییم.حل معضلات زیست بوم بشر هم می دانیم که علیرغم وجود بحث ها، تحقیقات و فاکت های بسیار از جانب بخشهایی از بورژوازی بزرگ مادام که منشا سودی نباشد، به جد گرفته نمی شود.در عین حال میدانیم که دانش و توان بشر در همین لحظه حاضر امکان غلبه بر این معضلات را تا حدود قابل توجهی دارد.اما «دولت»که تجسم و چکیده قدرت نظم و نظام حاکم است در مقابل غول های سرمایه فی الحال مرده و تبدیل شده به لاشه ای در میانهی میدان.از یک سو سرمایه داران هر از گاهی دم مسیحایی درش می دمند تا وادارش کنند به آنچه که منافعشان ایجاب می کند.و از سوی دیگر، اکثریت مردم جامعه هستند که در مقابل تاراج حق و حقوق شان مستمرا با دولتی آچمز شده و بی خاصیت طرفند که حتی دفتر ودستک خودش را هم نمی تواند جمع و جور کند.

ثانیا، مطالبه ترمیم سیستم بهداشت و درمان، و تامین معاش در دوره پاندمی لازم، ولی بسیار ناکافی است.مطابق پیش بینی صندوق بین المللی پول تا بازگشت به رشد اقتصادی پیشاکرونا که خود بسترساز موقعیت حاضر است، راه زیادی باقی است.خطر رکود اقتصادی و تنش های سیاسی بالاست و شواهد بسیاری حکایت از این دارند که غلبه بر این وضعیت با راه حلهای کلاسیک و پاخورده ممکن نیست.تمرکزیک جانبه برمطالبات رفاهی بدون درنظرداشت پرسپکتیو فراگیر می تواند گمراه کننده باشد.وجود دولت های رفاه در نظام لیبرال دمکراسی غربی پس از جنگ اول و دوم جهانی هم دلیل اقتصادی داشت(دوران رونق سرمایه)و هم دلیل سیاسی(در مقابله با پیروزی انقلاب اکتبر در شوروی و «خطر»سوسیالیسم).چنین شرایطی امروز موجود نیست، نه در شرق و نه در غرب.

پاندمی نقش دولت و کارکرد دولت را یکبار دیگر به مرکز توجه آورده است.در بخشی از جهان«دولتِ»کوچک شده لباس«مداخله گرپوشید تا بحساب جامعه بسته های حمایتی را تقدیم سرمایه داران کند.و در بخش دیگر، دولت باتوم بدست یا کتاب مقدس بدست، با نمایش اقتدار ناظر بی خاصیت گسترش پاندمی و مرگ در جامعه شد.نقد به ناکارآیی دولت در مهار پاندمی را همچنین از زاویه بکارگیری تکنولوژی مدرن نیز شاهد هستیم.تکنولوژی مدرن قطعا باید در خدمت تسهیل زندگی باشد و در اینصورت در استفاده از آن شک نباید کرد.اما در این مورد هم درست مثل مطالبات رفاهی توجه به یک چارچوب ارزشی و سیاست فراگیر مهم است.اینجا مساله تنها بر سر درمانگاه های آنلاین و استفاده از روبات ها در سیستم بهداشت و درمان نیست، که سال هاست از ممکن بودنش گفته می شود.بحث اینست که توسعه زندگی دیجیتالی می تواند بخشی از وظایف دولت ها را حذف کند؛ و همچنین اگر داده های شخصی مردم در زمینه سلامتی و بهداشت ذخیره شوند با استفاده از تکنولوژی مدرن می توان هم بیماری را بسرعت کنترل کرد و هم از مخارج دولت و بوروکراسی نالازم آن کاست(1).درحقیقت باز هم بحث بر سر زدن زوائد دولت است!

اما دولت عنصری مرکزی در جامعه سرمایه داری است.و تغییرات در مدل کار و نقش آن در جامعه همیشه تابعی بوده است از روندهای پایه ای تر در مناسبات سرمایه داری.موقعیت بحرانی فعلی تنها با تعویض نقش دولت ها، کمی«مداخله گر»شدن یا کمی اقتدارگرا شدن حل نمی شود:نه در حل معضلات زیست بومی، نه در مطالبات رفاهی و نه در بکارگیری تکنولوژی جدید.مساله اساسی تر راهکارهای نظام سرمایه داری برای برون رفت از موقعیت حاضر است.و این راهکارها تعیین کننده نقش آتی دولت بعنوان پاسخگو در مقابل جامعه، و همچنین هسته اصلی اداره جامعه بر محور انتخابات و پارلمان خواهند بود.

بنظر شما جهان پسا کرونا با تمامی تبعات همه جانبه ای که این پاندمی به جا خواهد گذاشت چگونه جهانی خواهد بود؟ اقتصاد، سیاست، فرهنگ ، روابط انسانی، جایگاه دولت، احزاب سیاسی و….چه شکلی بخود خواهد گرفت؟

فاجعه بارترین و قابل رویت ترین تاثیر البته ارقام فزاینده مرگ و میر، بیکاری وفقر است که نقطه شروع مصیبت و توضیح دهنده بحران فعلی است که بدون تردید بحرانی همه جانبه است.

عرصه سیاست و روابط بین الملل:پاندمی بدلیل تاثیرات گسترده اش، عرصه اوجگیری تنش های موجود سیاسی هم بود از جمله میان چین و آمریکا.آنچه که امروز شاهد هستیم کاهش قطعی قدرت آمریکا و حتی چین است.کاهش قدرت آمریکا در عرصه اقتصاد و سیاست جنگِ افروزانه اش از بسیار پیشتر معلوم شده بود و ظهور ترامپ هم محصول همین پروسه بود.فاکتور تازه ای که با سقوط قطعی آمریکا به این تصویر اضافه می شود، در بحران قرارگرفتن نظام دمکراسی لیبرال غربی است که کل جهان غرب را در حوزه سیاست و ارزش های نظام سیاسی نمایندگی کرده است.اما چین هم پیروز صحنه منازعات جاری نیست.اگرچه تلاش می کنند نشان دهند که بر اوضاع مسلطند و حتی نرخ رشد اقتصادی شان در همین دوره پاندمی بیشتر از رقبای غربی بوده است.تاسیس اداره امنیت در هنگ کنگ، اعلام قرارداد 25ساله با ایران، و درگیری نظامی با هند از سر پیروزی نیست بلکه اعلام نوعی آرایش سیاسی جدید است برای ماندن در موقعیت فعلی.

دوره آتی در سطح جهان دوره تنش های سیاسیتازه ای خواهد بود.اظهارات اخیر وزیر امور خارجه چین مبنی بر اینکه قصد ندارند جای آمریکا را بگیرند هم جایی درتخفیف این مساله ندارد.چرا که تنش ها دیگر محدود به چین و آمریکا نیست.میان شرق و غرب نیست.شرق اصلا جبهه ای واحد نیست و هیچ عرصه مشترکی را نمایندگی نمی کند.شکاف در جبهه غرب هم که مدت هاست عیان است.امریکا و اتحادیه اروپا مدت هاست که به ترسیم راه های جداگانه خود مشغولند.اتحادیه اروپا پس از چند مورد تب ولرز شدید در خلال منازعات جاری چین و آمریکا در حال یافتن راه مستقل خود از آمریکاست(2).

در سال های اخیر دوفاکتو پذیرفته شده بود که جهان بسمت چند قطبی شدن می رود.این روند دیگر اکنون وارد فازی تازه شده است.و در شکل گیری این قطب های جدید سیاسی و اقتصادی باید مساله را فراتر از توافق شانگهای و بریکس و مشابهانش در غرب دید.چنین قطب هایی دیگر نمی توانند تنها در حیطه اقتصاد و در حاشیه رقابت های چین و آمریکا شکل بگیرند یا به حیات خود ادامه دهند.این پروسه ای بسیار پر تنش خواهد بود و نیاز به بازتعریف منافع درازمدت تر و حتی شاید فسخ توافقات قدیمی تر داشته باشد.اتحادیه اروپا این نکته را متوجه است و حاضر نیست روابط خود را با چین قربانی موقعیت نزول یافته آمریکا بکند.در چارچوب بریکس هم هند و برزیل فی الحال ساز خود را می زنند.حتی ملایان ایران هم فهمیده اند که دری باز شده که شاید بشود روی آن حساب باز کرد.اگرنه 25سال، حداقل تا انتخابات نوامبر آمریکا!

در تائید پر تنش بودن این مسیر باید به دونکته دیگر هم توجه کرد.یکی مساله کاهش اعتبار نهادهای بین المللی است که عمدتا محصول توازن قوای ناشی از جنگ های اول و دوم جهانی هستند.درگیری های درونی سازمان تجارت جهانی، ترک سازمان بهداشت جهانی توسط آمریکا و همچنین نقش فزاینده چین در این نهادها شاهدی روشن بر این مساله است(3).و نکته دیگر اینست که افزایش تنش ها در جهان الزاما بمعنای شکل گیری جنگ های کلاسیک و یا نیابتی های رایج هم نیست.نمونه سایبری آن را در همین هفته های اخیر (به مراکز نظامی و تاسیسات هسته ای ایران)دیده ایم.در چنین شرایطی نمونه های بیولوژیکی و شیمیایی و هسته ای هم منتفی نخواهند بود.پس شاید خیلی بیراه نیست که مستمرا به ما می گویند باز هم باید منتظر «پاندمی»باشیم!هر چه هست مساله اینست که معضل بحران حاضر تنها بی عرضگی دولت ها در کنترل پاندمی نیست.تنها ناشی از جنگ تجاری نیست.و تنها با شل شدن قرنطینه یا تولید واکسن و راه افتادن توریسم هم اوضاع عوض نمی شود!

***********

درعرصه اقتصادفی الحال شاهد رکود شدید در بخش خدمات(توریسم، هتل و رستوران، نظافت…)هستیم که تحت سیاست های نئولیبرالی و مشخصا تغییرات در بازار کار(کار نیمه وقت وغیر دائمی)دستخوش تغییرات چشمگیری شده بود.و بدلیل رشد گسترده آن در این دوره بخش زیادی از مردم کارگر و زحمتکش را دربر می گیرد.اما رکود شامل صنایع کارخانه ای هم شده است.و این ناشی از قرنطینه و عدم حضور بر سر کار نیست.بحث این است که تولید کالا در بسیاری از رشته ها وابسته به قطعاتی است که هر کدام در جایی/کشوری تولید می شوند.و یا مواد اولیه آن از جای سومی باید تامین شود که این زنجیره در شرایط پاندمیک و توقف ترانسپورت خود موجب توقف و کاهش تولید شده است.و از قضا یکی از چالش های امروز چین برای حفظ نرخ رشد اقتصادی سابق همین است.تولید ماسک برای خدمات درمانی اروپا مثل خیلی کالاهای مصرفی دیگر عمدتا به چین منتقل شده و تازه موقع نیاز به آن در گسترش پاندمی معلوم شد که نه فقط ماسک که بسیاری از کالاها باید در فاصله جغرافیایی نزدیک تولید شوند.

پاندمی معضلات ناشی از گلوبالیزاسیون را با شوکی همگانی جلوی چشم گذاشت.گلوبالیزاسیون عروج شرکت های چند ملیتی بود تحت سیطره سیاست های نئولیبرالی و گسترش تجارت جهانی در جهان تک قطبی.ختم این پروسه طبعا بمعنای این نیست که سرمایه دیگر جهانی عمل نخواهد کرد.تاریخ تکوین نظام سرمایه خلاف این را می گوید.نظام کاپیتالیستی برای غلبه بر بحران فعلی نیاز به تدوین و اتخاذ سیاست اقتصادی نوینی دارد.این بن بست ناشی از کاهش سود یا کمبود سرمایه نیست.بحث بر سر تضمین صعودی نرخ سود است که عدم تحققش هر از گاهی تحولات بنیادی را در مناسبات سرمایه ضروری می کند.گذر از هر بخش از انقلاب صنعتی در جامعه سرمایه داری بخشی از سرمایه را از گردونه تولید و سودآوری خارج کرده و فرصت را به رشته هایی داده که سودآوری آنها تضمین شده تر بوده است.سیاست نئولیبرالی محصول انقلاب انفورماتیک (انقلاب صنعتی سوم)در نیمه دهه هفتاد مسیحی بود که در آن دولت از جمله ملزم بود به بازبینی قوانین کار، توسعه بخش خصوصی، تعدیل ساختاری و غیره.با رشد گسترده تکنولوژی دیجیتال و هوشمند در دهه های اخیر، امروز سخن از انقلاب صنعتی چهارم است با اتوماسیون، بکارگیری گسترده روباتها و همچنین توسعه دیجیتالیسم دربخش های مهمی از تولید و جامعه.این سمتگیری هنوز عمومیت نیافته و سودآوری چشمگیر نت فلیکس و آمازون در طول پاندمی، در شرایط رکود اقتصادی مشتی است نمونه خروار.و شاید نیازی به گفتن نداشته باشد که یکی از بنیادهای رقابت و درگیری میان قدرت های بزرگ سرمایه هم بر سر همین شیفت است که گفته می شود ظرفیت بالایی برای توسعه اقتصاد سرمایه دارد و همچنین موجب ایجاد تغییراتی بنیادی در جامعه خواهد شد.

سیاست نئولیبرالیستی جاری که در سال 2008با سکته ای جدی مواجه شد، با جنگ تجاری وارد دوره سقوط شد و امروز دیگر در بن بست است.دولت دیگر چه کاری برای تداوم سودآوری سرمایه مالی بکند؟ عرصه عمومی که اختیارش دست دولت هاست تا کجا می تواند مورد چپاول عرصه خصوصی باشد؟ بهره کشی از نیروی کار و منابع طبیعی تا چه حد می تواند افزایش یابد؟ رشد سرسام آور سرمایه مالی در دهه های گذشته چشم اندازهای گسترش نظم سرمایه با مقدورات امروز را تیره و تار کرده است.نظام سرمایه داری برای بازسازی همه جانبه خود نیازمند یک رویکرد جدید در حیطه اقتصاد است.ما هنوز از راهکارهای قطعی محافل و مجامع غول های سرمایه چیزی نمی دانیم اما اگر واقعیت و بن بست حاضر حکم به تغییری در سیاست های اقتصادی جامعه می کند و این هم شرق و غرب نمی شناسد، آنوقت باید مصمم شد که این پروسه بی حضور اکثریت مردم جامعه شکل بندی نشود.در غیاب حضور و دخالت موثر جبهه 99درصدی ها چنین تغییری می تواند بر محور جنگ و رقابت جنون آمیز قدرت های سرمایه شکل بگیرد.

*************

در حیطه مسائل اجتماعی، عرصه دیگری که بتعاقب پاندمی می تواند لااقل در غرب مسبب معضلات جدی ای شود، مساله مهاجرت است که علاوه برجنگ و فقر و بیکاری، ناشی از معضلات زیست بومی نیز هست.در همین هفته های اخیر اعلام شد که رقم مهاجرین دنیا از 80میلیون گذشته است.معضلات ناشی از خشکسالی ها در کل جهان و همچنین میلیون ها نفری که در اثر پاندمی به فقر و بیکاری رانده می شوند، نیز می توانند بر حجم مهاجرت ها بیفزایند.برای جوامع غربی و خصوصا اروپا این یک معضل جدی است و در دهه های اخیر زمینه ساز شکل گیری احزاب راسیست، فاشیست و پوپولیست شده است.افزایش مهاجرت در شرایط حاضرو بر متن آسیب های ناشی از پاندمی می تواند به یک عرصه جدی چالش نظام ارزشی دمکراسی غربی تبدیل شود:حق مهاجرت، کنوانسیون های سازمان ملل، حقوق بشر….عرصه هایی است که در مجادله کنکرت بر سر مهاجران، احزاب سیاسی پارلمانی را فی الحال تکه پاره کرده است.

و بالاخره مساله آزادی های سیاسی و بحران «دمکراسی»لیبرال غربی.تا همین یک دهه پیش در جهان تک قطبیِ بری از «خطر»سوسیالیسم ادعا می شد که هیچ سیستم سیاسی ای برتر از دمکراسی غربی نیست که هم آزادی های فردی و انتخابات دمکراتیک را تضمین می کند و هم دست بازار را در توسعه مناسبات اقتصادی باز می گذارد.چین اما با یک حکومت اقتدارگرای تک حزبی ظرف چند دهه توانسته با رشد اقتصادی چشمگیر و کاهش فقر(چیزی مشابه همان دولت رفاه غربی در دوره پس از جنگ دوم)بسیاری از قدرت های غربی را پشت سر گذاشته، رقیب قدرتمند آمریکا شود و برتری پانصدساله غرب بر جهان را به چالش بکشد.

در دهه های گذشته دمکراسی غربی نه فقط برای بمباران های دمکراتیکش (افغانستان، عراق، سوریه، لیبی…)بلکه بدلیل بهم ریختن نظام سیاسی درونی اش نیز موقعیت متزلزلی داشته است.بخشی از این نظام دمکراتیک وجود احزاب پارلمانی بوده است که در همین دوره با از دست دادن پایه های اجتماعی خود، با عروج احزاب شبه فاشیست و راسیست و مهمتر از اینها با جمعیت فزاینده سیال در سیاست که خود را متعهد به هیچ حزبی نمی کند فی الحال با بحران مواجه است.و این وضعیت تماما در دوره ای شکل گرفته که نظام دمکراسی غربی با برتری اش در اقتصاد و سیاستِ جهانی، مشغول توسعه گلوبالیزاسیون به همه جهان بود.بعلاوه آنچه که تداوم رهبری غرب و خصوصا قدرت اقتصادی آن را تضمین می کرد نه دمکراسی لیبرالی بود، نه «فرهیختگی»الیت آن و نه ارزش های مسیحیت «صلح جو».لازمه تداوم این برتری وجود همان سیستم های اقتدارگرا و استبدادی در دیگر نقاط جهان بوده که عرصه لازم برای پویایی سرمایه غربی را فراهم می کرده است.و این دو نظام سیاسی همیشه لازم و ملزوم یکدیگر بوده اند برای حفظ تداوم مناسبات سرمایه داری.پس سوال اینست که اگر بنا باشد جنگ راه غلبه بر منازعات فعلی نباشد، آیا حالا دمکراسی غربی نیاز دارد اقتدارگرا شود؟ و یا اقتدارگرایان باید خود را با «دمکراسی غربیِ»در معرضِ جراحی همخوان کنند؟ و آیا اساسا طرح این سوال و قرار گرفتن در این موقعیت نشان دیگری از عمق بحران و ترکیدنِ پوسته خوش سیمای جهان سرمایه نیست؟ باید پذیرفت که رشد اقتصادی گسترده چین تحت یک حکومت اقتدارگرا، نظام لیبرال دمکراسی نخبه گرا و غرب محور را به بحرانی جدی کشانده است.و این از سر برتری و اعتبار سیاسی سیستم چینی نیست.مساله بر سر بحران جدی نظام سرمایه داری (شامل چین)است.غربِ جهان گشا به همان نقطه ای رسیده است که شوروی در سال های آخر موجودیتش در جهان دوقطبی سابق!

و بالاخره نکته ای در رابطه با ایران.همچنانکه پیشتر بحث شد در منازعات بین المللی این دوره، نظام دمکراسی لیبرال غرب با یک تنش قابل رویت مواجه است و بهمین دلیل بخش زیادی از بحث های تحلیلی عاجل، به بازتاب های بحران در این بخش از جهان مربوط می شود.اما مساله این نیست که گویا تنها سرمایه داری و دمکراسی در غرب دچار بحران است و «شرق»درامن و امان است.در فضای سیاسی ایران از جانب بخش هایی از اپوزیسیون که ریشه در سنت توده ای و اکثریتی دارند بنحو مضحکی هر چه از روسیه و چین می آید هنوز هدیه تربت پاکِ «سوسیالیسم»قلمداد می شود.قدرت های تازه عروج کرده در دهه های اخیر شامل چین و روسیه خود را تماما بر بستر توسعه بازار آزاد (و البته در رقابت با غرب)تعریف کرده اند.بنابراین نه چین برای اقتصاد توسعه یافته اش و نه روسیه با الیگارشی در قدرتش هیچکدام جهتگیری ای که بشکلی سیستماتیک در اقتصاد، سیاست، فرهنگ، ارزش های اجتماعی برتر و یا متفاوت از غرب باشند ارائه نمی کنند.دخیل بستن به این امامزاده هیچ ربطی به آزادی و برابری و مبارزه برای رفع استثمار ندارد.تاکید بر این نکته بخصوص در شرایطی که ایران وارد یک رابطه نزدیک تر با چین شده، اهمیت دارد.

پاندمی کرونا تا همین جا به بیکاری دهها میلیون کارگر انجامیده امنیت شغلی را از بین برده ، بر انبوه جمعیت فقیر افزوده ، خطر قحطی و گرسنگی را به فعل درآورده، به یاس و ناامیدی و افسردگی دامن زده و آینده ای مبهم و هول انگیز فراروی جامعه بشری و بویژه طبقاتی کارگر جهانی قرارداده است.از نظر شما نقش طبقه کارگر در این شرایط چیست؟ با چه سیاستها و مطالباتی و با کدام شیوه های فعالیت می باید به مصاف این شرایط برود؟ چگونه می تواند وسیعترین نیروهای اجتماعی را بسوی خود جلب کند و سد محکمی در برابر نزول و تلاشی جامعه بشری ببندد؟

تغییرات برای خلاصی از منشا استثمار و فلاکت و مصیبت حتی اگر وقوعشان ناشی از بلایای طبیعی (یا پاندمی)باشد، بدون دخالت آگاهانه صورت نمی گیرد.نه فقر به تنهایی جامعه سرمایه داری را به بحران کشانده است و نه بیکاری.این هر دو ازقضا از جمله ملزومات بقای جامعه سرمایه داری هستند.پاندمی نشان داد که نظام حاکم نه فقط توان تضمین نظم زندگی روزمره را ندارد بلکه خود می تواند بسترساز تلاشی جامعه بشری باشد.در چنین شرایطی اوجگیری تنش های اجتماعی اجتناب ناپذیر می شود و این فرصتی است برای تغییر آرایش سیاسی و مبارزاتی در مقابله با مناسبات سرمایه داری و دولت هایشان.

دیدیم که در ماه های گذشته شوک پاندمی محرک دخالت قدرتمند دولت بنفع سرمایه داران بود.دولت در جامعه طبقاتی هرگز نقشی خنثی نداشته است با این حال از آنجا که نهاد تصمیم گیرنده و یا اداره کننده جامعه بر متن مناسبات موجود است کماکان آن مرجعی است که باید مورد فشار قرار بگیرد تا تغییراتی را در جامعه اعمال کند.بعبارت دیگر مادام که جامعه آماده یک انقلاب عظیم اجتماعی برای نفی مناسبات موجود نباشد راه دیگری نیست جز زیر فشار گذاشتن همین دولت ها برای اجرای تغییراتی در جامعه.در مقابله با وضعیت حاضر قطعا باید از مصائب پاندمی و مطالبات فوری مربوط به آن فراتر رفت.اقلامی مثل حقوق شهروندی برای همه شهروندان، ترمیم سیاست های مالیاتی یعنی مالیات بر دارایی و نه فقط درآمد، مالیات بر خدمات یا کارهایی که به محیط زیست آسیب می رسانند، مبارزه برای صلح و ختم میلیتاریسم، محدود کردن سقف رشد اقتصادی، ختم فعالیت سودمحور در همه عرصه هایی که مستقیما به زیست، آموزش و بهداشت شهروندان مربوط می شوداز جمله این مطالبات می توانند باشند.باضافه یک نکته دیگر در زمینه مطالبات:حق وحقوقی که طبقه کارگر (البته با تفاوت در کشورهای مختلف)تا امروز از آن برخوردار بوده و تحت سیاست های نئولیبرالی کمتر و کمتر شده است محصول مبارزات و حق طلبی های صد سال پیش در مقابل جامعه سرمایه داری است.این دوره تمام شده است.برای مثال هشت ساعت کار روزانه محصول دوره ای است که تکنولوژی هوشمند موجود نبود.در شرایطی که امکان شیفت کردن به تکنولوژی جدید، بکارگیری گسترده روبات ها و بیکاری در عرصه های مختلف (خدمات، بهداشت و صنعت)بسیار محتمل است بازبینی دستاوردهای قرن گذشته نیز یک امر بسیار جدی است.

با این حال سوال اصلی در زمینه مطالبات این است که آیا واقعا وقتش نرسیده که تعرض به «مالکیت خصوصی»به یک مبارزه کنکرت و مشخص تبدیل شود؟ وقتش نیست که با تعرض به این حق بورژوایی و بستن راه توسعه آن به صف بندی یک درصد در مقابل 99درصد خاتمه داد؟ و اگر دولت دارد به عنصری کم تاثیر در جامعه تبدیل می شود، آیا وقتش نیست که جامعه گام های بلندی بسمت دمکراسی مستقیم توده ای و خودگردانی بردارد؟

نظام سرمایه داری جامعه بشری را بر لبه پرتگاهی مهلک کشانده است.و فراموش نکنیم که هیچ ساختار جدیدی، هیچ آلترناتیوی شکل نمی گیرد مگر اینکه اجزا و نطفه های آن، در همین جامعه موجود جوانه زده باشند.دوران خطیری است و نظام سرمایه داری جهانی در معرض تندبادهایی قرار گرفته که نیاز به یک بازبینی اساسی برای امنیت زیستِ بشر را حیاتی می کند.باین معنا عرصه بازنویسی قوانین زیست آتی بشر یک بار دیگر باز شده است!

توضیحات:

1داده های شخصی در زمینه سلامتی تنها یک بخش از کل مساله مربوط به داده ها /اطلاعات است.جمع آوری داده ها /اطلاعات که از جمله مبتنی است بر جستجو در اینترنت، یکی از پایه های مهم توسعه تکنولوژی هوشمند است.گفته می شود که در دوره حاضر داده ها /اطلاعات همانقدر می توانند منشا ثروت شوند که نفت در قرن نوزده مسیحی.

2موضع مقامات آلمان در همین اواخر با تاکید بر یافتن راه مستقل و دخالت در شکل گیری جهان چند قطبی، پیشتر هم از سوی نشریه اکونومیست(سرمقاله شماره 18ژوئن)طرح شده بود: … اگر آمریکا نمی تواند پیشقراول باشد باید نیروهای دیگر گامی به جلو بردارند!همچنین توصیه ها و تحلیل های آکادمیک با همین مضمون:

Bernd Hamm, 2015, ”The end of democracy as we know it”, Foresight, Vol 17, Iss 2.

Krause Joachim, 2017, “The times they are a changin – Fundamental structural change in international relations as a challenge for Germany and Europe”, SIRIUS- Zeitschrift fur stratgische analysen, Vol 1, Issue 1.

3گفته می شود که اکنون سهم بیشتری از بودجه نهادهای سازمان ملل توسط چین تامین می شود.و چهار نهاد از نهادهای پانزده گانه سازمان ملل تحت هدایت چینی هاست.

گفتگو با نشریه نگاه

امکان ثبت دیدگاه وجود ندارد.

وب‌نوشت روی WordPress.com. قالب Baskerville 2 از Anders Noren.

بالا ↑

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: