اعتراضات گسترده در ایران این بار اساساً بر محور اقتصاد می چرخد. برای بازاری و بخشهای حواشی حکومت مولفه های اصلی داستان نوسانات قیمت دلار و ارزهای دیگر، طلا و بازار بورس است و برای مردم متن جامعه بر سر انتخاب میان حذف پنیر یا تخم مرغ از سفره شان. سران حکومت که از جنگ ۱۲ روزه با اسراییل ببعد، مثل مرگ از اعتراضات میترسند خیلی زود از «اعتراض را تحمل می کنیم» و «میشود اعتراض کرد» فعلاً به فازی وارد شدهاند که مضروب و مقتول را خودی و بسیجی جا بزنند.
دیری است روشن است که حاکمان جمهوری اسلامی در برخورد با جامعه هر چه میکنند فضاحت بار میآورند. چه آنجا که دست به اقدامی علیه معترضین میزنند و چه آنجا که با سکوت و چشمپوشی مقابله می کنند. و ناکامی سیستماتیک اقدامهای راهبردی، نشانه بلامنازع بنبست استراتژیک است. که البته تازه هم نیست. چند سالی است که حکومت ایران در چنین موقعیتی است و مستمرا از این ستون به آن ستون و زیر سایه وقایع خود ساخته و دیگران ساخته، سعی میکند به تداوم حیات خود بیفزاید. و این وضعیت پس از جنگ ۱۲ روزه با اسراییل، و بر متن فاکتورهای تغییر یافته منطقه ای دیگر تماماً بضرر حاکمیت عمل می کند. با این حال بنحو غریبی نشانی از حرکتی از سوی حکومت برای حل حتی محدود معضلات جامعه دیده نمی شود.
اینکه چقدر این اعتراضات تداوم مییابد و تا چه حد موفق میشود حکومت را در عرصهای یا موضوعی عقب بنشاند طبعا قابل پیشبینی نیست بویژه که میدانیم نه اعتراضات بروشنی وارد حوزه سیاسی شده و نه آلترناتیو سیاسی ای موجود است. مرگ بر خامنه ای یا پهلوی بر می گرده، هنوز بمعنای وارد شدن در فاز سیاسی و وجود تهدید جدی علیه حکومت نیست. اما در همین دور اخیر اعتراضات دو چیز قابل توجه است. یکی صداهایی از درون حکومت که بخصوص در رابطه با اعتراضات بازار است. این جماعت بر اساس منازعات درونی خود حکومت مدعی اند که دستهایی در کار است (ظاهراً از سوی غربگرایان حکومتی) تا با ایجاد اغتشاش چراغ سبز به غرب بدهند. و نکته دوم واکنش ترامپ است مبنی بر آمادگی آمریکا برای شتافتن به کمک معترضان ایرانی، واکنشی که با صدای اعتراضی برخاسته از درون حکومت چفت می شود.
جمهوری اسلامی گرفتاریهای زیادی دارد برای سرپا نگهداشتن خود. اینها عقل معاش اگر می داشتند (یعنی تلاش مؤثر برای ماندن خودشان) باید میفهمیدند که یک مبارزه محدود با فساد و الیگارش های پروار شده در حکومت شان میتوانست کمی دستشان را در اداره جامعه باز کند. اما مساله این است که حکومت استراتژی جدیدی برای بازتعریف جمهوری اسلامی ترم دوم ندارد. یا اگر مولفه هایی از چنین استراتژی ای موجود هست بسختی می تواند از پستوها و دالان های حاکمیت بگذرد بی آنکه جنجالی عظیم میان این دستجات حکومتی شکل بگیرد.
هموار کردن راه پیشرفت مبارزات مردم در چنین شرایطی از سر بحث بر سر اینکه چرا اپوزیسیون متحد نیست نمی گذرد. ارتقا این مبارزات به مبارزاتی ساختارشکنانه نیاز دارد، به تعمیق اتحاد درون مردم، گسترش اعتراضات به موضوعات و مناطق مختلف، و آمادگی همان توده معترض برای بدست گرفتن سرنوشت جامعه.