اعتراضات سراسری ایران را در چنگ خود می فشارد. حکومت اسلامی مطابق روال همیشه به تنها ابزارش یعنی سرکوب متوسل می شود و اپوزیسیون راست سلطنتی در کمین نشسته است.
پهلوی چیها شعور سیاسی و اجتماعی و فرهنگی شان را در چند سال گذشته بخوبی نشان داده اند. اگر پروسه انقلاب بهمن ۵۷ کمی طولانیتر شده بود جامعه ایران موفق میشد همه حسابهای تاریخی خود را با این خاندان مفتخور حقیر تسویه کند و تماماً آن را به زباله دان تاریخ می سپرد. انقلاب بهمن ۵۷ اما شکست خورد و حکومت اسلامی بعنوان محصول این شکست راه تسویه حساب اجتماعی و تاریخی با سلطنت را هم با تحمیل سرکوب و اختناق به جامعه بست. تاوان برگشت سلطنت به سپهر سیاسی ایران را تماماً جمهوری اسلامی باید بپردازد. سلطنت و مذهب دو نهاد تاریخی ارتجاعی که در جامعه مدرن سرمایه داری سنت فکری کنسرواتیو را می سازند، در ایران مثل همه جای دیگر مدام تکیه گاه هم شده اند. عمامه یکی به تاج دیگری وصل است و تاج یکی به عبا و عمامه دیگری. و چرا باید جامعه امروز ایران، گروگان کشاکش میان دو نهاد ارتجاعی باشد؟ چرا باید بچه شاه دست بدامن ترامپ شود که حالا دیگر میلیونی مردم در خیابان هستند ، بیا و نجات بده ؟ چرا باید دستجات مفتخور ادمکش حکومتی که از خاک و هوای این مملکت هم نگذشته اند برای حل و فصل منازعاتشان جان مردم معترض را وثیقه قرار دهند؟ و چند بار این بهم ریختگی صفوف حق و ناحق باید تکرار شود؟
طرح این سؤالات برای این نیست که همین لحظه پاسخ بگیرد. برای یادآوری همه آن چیزهایی است که باید میشد و چون نشده امروز اینجاییم که هستیم!