هنوز ابعاد کشتار دو سه هفته گذشته کاملاً روشن نیست. اما آنچه که بتدریج به فضای عمومی راه مییابد وحشتناک است. بعد از دو هفته رهبر حکومت بخود اجازه میدهد با ژست مشروعیت و پیروزی، بنحوی بسیار وقیحانه از کشتار چند هزار نفر بگوید . و در عین حال بازهم شاخ و شانه بکشد که جنگ بر پا نمیکنیم ولی از مجرمان هم نمی گذریم! و کیست که معنای این ادبیات را نداند؟ ننگ و نفرت بر شما با همه دستجات مختلف حکومتی و غیرحکومتی تان. مسئولیت کشتار و تخریب در کشور، مسئولیت ورود جاسوسان مسلح و مخرب از مرزها، مسئولیت حفاظت از اموال عمومی و جان و مال شهروندان تماماً بعهده حکومت است. و این مفتخوران آدمکش یک بار دیگر نشان دادند که کارشان اصلا این نیست.
سالهاست که همه پیشبینی میکنند که وضعیت اقتصادی و اجتماعی مردم غیر قابل تحمل است. لشکر روحانیون و سپاهیان و رجلی که در تمام این سالها چاپیده و خورده اند و بردهاند گویی ذرهای مسئولیت در مقابل فجایع اجتماعی ندارند. حتی در حد تضمین موقعیت خودشان. مضحک تر از این نیست که پس از قریب به ۵۰ سال حاکمیت، و بعد از همه سرکوب ها و کشتارهای حکومت در مقابل اعتراضات اجتماعی، درست در روزهایی که نفس مردم از بالا و پایین رفتن نرخ ارز و دلار و طلا و…. به شماره افتاده بود پارهای از این رجل قرمساق بی همه چیز تازه یادشان افتاده بود که باید حق اعتراض عمومی برای مردم را برسمیت شناخت. حقی که سرانجام هم برسمیت نشناختند. اما طبقه حاکم ایران تنها همین رجل آدمکش روحانی و غیر روحانی داخل کشور نیستند. بخش خارج کشوری این جماعت هم در رذالت دست کمی از همپالکی های داخلی خود ندارند. برای داشتن تصویر کامل از رذالت و لجن بار بودن طبقه حاکم ایران، باید آنچه جمهوری اسلامی در مقابل مردم در این تاریکی دیجیتال انجام داده را در کنار تقلاهای بخش دیگرشان در خارج کشور گذاشت که کشتار تا یک میلیون و بمباران مملکت را هم جایز میدانستند و با فرمانهای بیپایه آتش این کشتار را تیزتر کردند.
سالهاست که اختلاط گفتمان ها، مرزهای سیاسی میان نیروهای اپوزیسیون را مخدوش کرده است. بعد از این کشتار و با عریان شدن چهره نیروهای دخیل در سپهر سیاسی ایران، دیگر هیچ بهانهای برای عدم تفکیک این گفتمان ها وجود ندارد. طبقه حاکم ایران رمانتیک نیست ولی نیروهای مقابلش بشدت غرق در رمانتیسیسم و انقلابی گری سانتی مانتال. این دیگر قابل بخشش نیست.