ترامپ گفته که رژیم چنج در ایران فی الحال اتفاق افتاده است. و رژیم چنج یعنی همین! تازه بعد از حذف «رژیم» یعنی خامنه ای، بمبارانِ «نقطه زن» و پهباد بارانِ کلانتری و بسیج و … هم که ادامه داشت. و نتیجه؟ این را راست پرو بمباران آمریکایی اسراییلی فعلاً نمیخواهد جواب بدهد.
و بعد از اعلام رژیم چنج بحث مذاکره است. ترامپ در حالی از مذاکره و تهدید دوباره حرف میزند که گفته میشود چیزی حدود ۱۵۰۰۰ عملیات در طی این سه هفته در ایران انجام شده است. حتماً پارهای از آنها نقطه زن بودهاند اما تصاویر، خبرها و گزارشات همه نشان میدهند که خانه، مدرسه، بیمارستان، مرکز خرید و پارک و آثار باستانی هم در امان نمانده اند. در نتیجه از چند روز پیش لحن بی بی سی در نوع گزارش کردن از ایران و اسراییل تغییر کرده است. در ایران اینترنشنال هم گفته میشود برخی خبرنگاران و گزارشگران یا تسویه شدهاند یا خود در حال کناره گیری هستند. جبهه سلطنت طلبان هم که صدمات زیادی دیده است. هم از تهدیدهای جمهوری اسلامی برای مصادره اموال خانوادگی و ارث و میراث شان، هم از دستگیری تعدادی از تهدیدگران و لات و لوت هایشان توسط پلیس در خارج کشور، و هم در مواجهه با این واقعیت که بمبارانِ زیرساخت ها و تخریب خانههای مردم و کشتار آنها را دیگر با هیچ وقاحتی نمی توان «پس گرفتن ایران» نامید. اما جبهه راست به اینها ختم نمیشود نه در سطح نیروهای سیاسی و نه در حوزه رسانه ای. برعکس در طول این حدود چهار هفته جنگِ «نقطه زن» بخش دیگری از اپوزیسیون منتظرالخدمت بدون اینکه لحن دریده و وقیحانه سلطنت طلبان را داشته باشند مشغول ترسیم جایگاه خودشان در نظم و نسق پس از جنگ هستند. دوباره اتحادها و کنگره ها و جبهه ها راه افتاده تا حالا که «تغییر رژیم» روی داده مبادا از مواهب آن محروم شوند. فضای رایج اظهار ندامت مبنی بر اینکه «منظور ما این نبود»، در بهترین حالت فاصله گرفتن از راست بیفرهنگِ بی بوته و ریشهای است که از لجن زار خود حکومت اسلامی ارتزاق کرده بود. حالا بخش دیگری از راست با کراوات و پاپیون و کفش پاشنه بلندش آمده تا برای شکوه تمدن و آثار فرهنگی ایران دل بسوزاند. اینها هم بشدت باور داشته و دارند که «تغییر رٰژیم» وقوع یافته و گام های آخر ماجرا در حال شکل گیری است؛ نقطه زنی باید ادامه یابد؛ حتی چه بسا نیروهای ائتلاف کردستان هم لازم الخدمت شوند البته با تذکر همیشگی تجزبه طلبی موقوف! پس بحث کماکان بر سر نقطه زنی و بختم رساندن تغییر رژیم است این بار حتی با کنار آمدن با بخشی از همین هیولاهای موجود در حکومت اسلامی.
*********************
به آتش کشیده شدن تاسیسات پارس جنوبی مرا به یاد سالهای اول جنگ ایران و عراق انداخت. شخصا شاهد گریستن کارگرانی بودم که همه زندگیشان را با «ساختن» در صنعت نفت (و دیگر مراکز صنعتی ایران) گذرانده بودند و در یک چشم بهم زدن هر آنچه ساخته بودند زیر ضرب جنگ بر باد می رفت. این گریه بههیچوجه رمانتیک و سانتی مانتال نبود. این واقعی ترین واکنش برخاسته از خشم در لحظه فاجعه است که میشود از صاحبان واقعی جامعه دید. صداهایی از لایههای زیرین جامعه که خودِ ایرانند و قرار نیست آن را از کسی بازپس بگیرند. آنها خود سازندگانند و چه بسا (چه بسا؟!) که از دل این آتش و خون به این برسند که نه فقط سازندگان بلکه اصلی ترین عنصر صحنه بازی قدرت هستند.
اپوزیسیون راست ایران همیشه بسیار بی بضاعت بوده، اما حال دیگر بیهویت هم شده است. خزیدن پشت اشک ریختن برای آثار فرهنگی پلاتفرم سیاسی نیست. بمب هایی که روی ایران ریخته شده سپهر سیاسی ایران را هم بمباران کرده، فقط طول میکشد تا دیده شود!