«عصر حجر»!

ترامپ: «ایران را به عصر حجر بر می گردانیم، آنجا که به آن تعلق دارند»

این جمله را باید به خاطر سپرد. جنگ تمام می‌شود و روز حساب کشی همه جنگ افروزان مفت‌خور ضد بشر ی می‌رسد که میزان رذالت شان نه به رنگ پوست شان بستگی داشت، نه به مذهب و نه ملیت شان. بخاطر سپردن آنچه که این مردک لندهور گفته تنها برای داشتن مدرک در دادگاهی علیه او نیست. این را باید بر فرق سر یک یک خادمانش در منطقه خاورمیانه هم کوبید. نه فقط شیخ بی‌ریشه ی امارات، بلکه تمام رهبران «غیور» کشورهای عربی و حتی ترکیه و آذربایجان و قفقاز و ترکستان و…. هر آن کس که تصور کرده است زیر این سایه نعمتی وجود دارد.

جنگ باید متوقف شود! تهدیدی که ترامپ می‌کند حتی در حد تهدیدش هم وحشتناک و ضد بشری است. این مفسران ایرانی آمریکایی ای که چپ و راست در ایران اینترنشنال و بی بی سی و صدا ی آمریکا و رادیو فردا و…. از حقوق بین الملل و عرض و طول و قطر سلاح های کشتار می‌گویند، کجایند تا یقه این قهرمان آزادی شان را بگیرند؟ مطابق اظهارات یک مفسر بی بی سی تهدید ترامپ حتی بر اساس قوانین داخلی آمریکا قابل تعقیب و مجازات است. شما نمی‌توانید میلیونی مردم غیر نظامی را تهدید به نداشتن آب و برق و درمان و مدرسه و…. کنید و تازه آن‌ها را متعلق به عصر حجر بدانید. مفسران ایرانی این رسانه‌ها را یک بیک باید در مقابل لغز گویی ها و چرندیاتشان به پاسخ گویی کشاند. شرم بر شما!

جنگ اما ادامه سیاست است. ایران، اسراییل و آمریکا هر سه سیاست‌های پیشین شان را در جنگ شان تعقیب می کنند. برای خلاصی از این مصیبت و برای قرار گرفتن در سمت زندگی کافی نیست که تنها مخالف جنگ بود یا تنها مخالف صلح بود. نه صلح بی پشتوانه سیاسی است و نه جنگ. اگر شما فقط بر جنگ (حمایت یا مخالفت) و صلح (بدون محتوای سیاسی) متمرکز شوید پس زمینه سیاست‌هایی را وانهاده اید که منجر به این فاجعه شده است. آمریکا و اسراییل دست به حمله ای به ایران زدند که حتی با قوانین بین الملل جاری هم قابل دفاع نیست اما این هیچ حقانیتی به جمهوری اسلامی نمی دهد. جمهوری اسلامی در مواجهه با مردم ایران اصلی‌ترین مسئول جنگ و ویرانی است و هم‌اکنون نیز اصلی‌ترین عامل برای حفظ امنیت و سلامت جامعه. شریک دوم این جنگ، اسراییل است که دست دراز شده آمریکا در خاورمیانه بوده؛ پروژه ای برای کاهش احساس گناه دنیای غرب پس از کشتاری که طی جنگ دوم جهانی از یهود کردند؛ پروژه ساخته و پرداخته شده‌ای که بنام اِسکان یافتن یهود کشتار شده مترصد تأمین حضور و نقش افرینی دنیای غرب بسرکردگی آمریکا در منطقه بوده است. کوته بینان سیاسی که از روی این تاریخ می‌پرند (تاریخی که قدمتش بیش ازحیات جمهوری اسلامی است) تا بخیال خودشان زودتر از شر حکومت اسلامی خلاص شوند و حتی کشتار دو سال گذشته ی غزه هم چشم شان را بر این واقعیت باز نکرد، باید بفهمند که پس از فجایعی که اسراییل در یکسال گذشته در ایران ببار آورده، دیگر یا باید کنش گری در سیاست ایران را کنار بگذارند یا رسما به جبهه اسراییل پیوسته و شاید اصلاً نقل مکان کنند! تکلیف با سیاست آمریکا اما کمی روشن‌تر است. اگر تمام تحولات جهان سرمایه داری را در ختم شدن به ابرقدرتش یعنی آمریکارا هم ندانیم یا قبول نداشته باشیم؛ بعنوان یک ایرانی فجایعی که در افغانستان، سوریه، عراق، لیبی ، …. در طول دو دهه گذشته رخ داده را باید بعنوان تازه ترین فاکت ها برای درک نقشی که آمریکا در این تحولات داشته دریابیم. تصور آبادانی و عمران و دمکراسی از این سمت، نه امروز که وجب به وجب خاک ایران را شخم زده‌اند بلکه حتی پیش تر هم تصوری بیهوده و بی‌اساس بود. برای بسیاری از این‌ خرفت ها انگار لازم بود کسی مثل ترامپ جلوی صحنه بیاید و خود را «شجاع» و اهل بمب انداختن و رژیم چنچ از خامنه ای به خامنه ای نشان دهد و بعد هم با گفتن اینکه مساله اش دمکراسی نیست همه‌شان را بر جا میخکوب کند. بس کنید دیگر! از امامزاده آمریکا اگر قرار بود خیری به کسی برسد در دوران رونق و شکوفایی اش می‌رسید یعنی تقریباً همزمان با جنگ ویتنام و کمی پس از آن. نه امروز که دیگر از تعطیل شدن گاه و بیگاه دولت بدلیل ناتوانی در رتق و فتق بودجه هم شرمی ندارند.

بله، جنگ ادامه همین سیاست هایی است که تا بحال هم در جریان بوده است. جمهوری اسلامی فی الحال دیوارش از دیوار همه کوتاه‌تر و برای مای ایرانی قابل رویت تر است. اما نه آمریکا در سیاست دیروزش ناجی مردمی در جایی از دنیا شده بود و نه اسراییل که غرق در برکات «قوم برگزیده» سه سال است از کشتن فلسطینی سیر نمی‌شود و تازه حکم اعدام را هم برای باقی شان که در زندانند، تصویب کرده است. بنابراین باید بار دیگر گوش اهل سیاستی را پیچاند که بنام واقع بینی، رئال پلیتیک، مدرنیسم، حقوق بشر، توسعه، رشد تکنیکی، جامعه مدنی، …. روزگار سوخته جمهوری اسلامی را سکوی پرشی می‌کنند برای خزیدن زیر بیرق زهوار دررفته، رنگ پریده، کهنه‌و فرسوده اسراییل و امریکا. این بخش از اپوزیسیون ایرانی که دخیل به امامزاده آمریکا و ترامپ و اسراییل و نوکران آشکار و پنهان این‌ها بسته اند هنوز نفهمیده اند که نوبت اینان پیش از آنکه برسد، خاتمه یافت! یا جامعه ایران در این فاجعه ویران می‌شود که در اینصورت اغتشاش و جنگ داخلی و نابسامانی وجه مشخصه اصلی سپهر سیاست ایران خواهد شد که بعید است بسیاری از این رجل در آن دوام آورند. و یا جامعه می‌تواند غبار ویرانی را بروبد، زخم هایش را بسرعت بلیسدو برخیزد. در اینصورت این برخاستن بر متن انقلابی پنهان در بطن جامعه است که بسیاری از فاکتورهایش را با داده‌های امروز نمی‌توان سنجید. روزگار بسیار دهشتناکی است.

۲۶ مارس ۲۰۲۶

امکان ثبت دیدگاه وجود ندارد.

وب‌نوشت روی WordPress.com. قالب Baskerville 2 از Anders Noren.

بالا ↑