«طرح سوخته» جمهوری اسلامی

بعد از آنکه اخبار دستگیری، شکنجه، زندان و تهدید کارگران هفت تپه و فولاد، دانشجویان مدافع آنها و مردم دیگری که از این اعتراضات بشوق آمدند …. دو ماه است از کانال های خبری دنیا پخش می شود؛ حکومت اسلام زبان از کام بیرون کشید و اسباب مزاح شد.

کارگران هفت تپه و فولاد بعد از چند دور مبارزه در سال های اخیر در طول یکی دو ماه گذشته با اشغال خیابان ها برای رساندن صدای اعتراضشان مورد حمایت گسترده ای قرار گرفتند. کارد چنان به استخوان رسیده که این انسان های شریف با بغضِ در گلو از فلاکتی که برآنها تحمیل شده می گویند. اخبار این مبارزات شجاعانه در سرتاسر دنیا پخش شد اما دولت جنایت و سرکوب اسلامی با چند واکنش احمقانه از زبان مقامات دست چندم استانداری و فرمانداری بسادگی از کنار این فریادها گذشت. حکومت اسلامی تا همین امروز خود را ملزم ندیده که حتی کلامی در مورد دلایل همان بقول خودشان «ناملایمات»ی که دامن این کارگران را گرفته حرف بزنند اما با وقاحت ویژه خودشان یک بار دیگر نمایش های تلویزیونی مسخره را بکار گرفتند تا صدای این حق طلبان را خاموش کنند، و بزعم خود ارزش و اعتبارشان را در چشم مدافعانشان کاهش دهند.

اعتراف گرفتن از زندانی خود جزیی از شکنجه است. مردم حق دارند بدون ترس از زندان و شکنجه بگویند که بیکارند، مردم حق دارند عوامل فساد و خانه خرابی شان را مورد خطاب قرارداده و دولت را مسئول نهایی این وقایع بدانند. دولتی که خود را ملزم به پاسخگویی به این سوالات نمی داند دارد بی ربطی اش به جامعه را اعتراف می کند. دولتی که با چند نشریه دانشجویی و باعتراف کشاندن چند دانشجو و متصل کردن آنها به احزاب کمونیست پایه هایش می لرزد، وقت رفتن اش رسیده است. دولتی که بجای رسیدگی به کیفرخواست اسماعیل بخشی و بسیاری دیگرکه گفته اند شکنجه شده اند، بنحو مضحکی مدعی شکایت از بخشی بدلیل واقعی نبودن ادعایش می شود به هزار زبان دارد از به لرزه افتادن پایه هایش سخن می گوید. البته از سران این حکومت انتظار عقل و شعور نباید داشت ولی فهمیدن اینکه برای اثبات مورد شکنجه واقع شدن باید ابتدا با شاکی حرف زد نه فرماندار خوزستان و سربازان امام زمان، درایت زیادی نمی خواهد. با این حال حتی دولت ابلهان نیز موظف است پاسخ گوید که آیا شکنجه در زندان های جمهوری اسلامی هست یا نه؟ چه کسانی و چرا شکنجه می شوند؟ سربازان گمنام امام زمان که هر از چند گاهی دست به کشتار و ماشین سوزاندن و به خودکشی کشاندن مردم معترض می زنند کیستند؟ آیا حکومتِ الله مسئولیتی در مقابل سربازان گمنام امام زمان دارد؟ چرا انتشار نشریه چپی دانشجویی جرم است؟ چرا کارگر حق ندارد در شرایط بی عرضگی حکومت، شورای کارگری اش را دائر کند؟ گذشت آن دورانی که سَمِ اصلاح طلبی سپر بلای حمایت از حکومت اسلامی بود. این را مردم در یکسال گذشته در شعارهایشان با صدای بلند گفته اند. اما با اینکه اصلاح طلبان دیگر مدت هاست که مردگان بی تابوت صحنه سیاست ایران هستند، هنوز تاثیر گفتمان های منفعل کننده شان بر سراعتراضات جاری مشهود است. حکومت اسلامی منشا همه خشونت های موجود در جامعه ایران است و هیچ فرد معترض و حق طلبی در ایران نباید مرعوب سفسطه های ضد خشونتِ اصلاح طلبی شود، مستقل از اینکه این افاضات از دهان خود اصلاح طلبان بیرون آید یا هواداران چپ و راست و لیبرال شان که مرعوب این فضا شده اند. مبارزه برای دریافت حقوق عقب افتاده، برای بیان عقیده، برای پوشش اختیاری و…… خشونت نیست. برای دفاع از این حقوق و مقابله با بانیان خشونت باید تا تا دندان مسلح شد به جسارت و حق طلبی، اعتماد بنفس و احساس برحق بودن.

جماعت آخوند های راس حکومت با دُرفشانی های عصر حجری خود خوب نشان داده اند که مصداق حکومت خدا و مذهب چیست. ولی آقایان قدرت مدار سپاه که هر از گاهی بادی به غبغب می اندازند که گویا برای اولین بار بعد از کورش هخامنشی به ساحل مدیترانه رسیده اند، و با کشتی های آمریکایی در ساحل خلیج قایم موشک بازی می کنند و…. اصلا فکر می کنند که موشک هایی را که وعده پرتابش به اسرائیل را داده اند می تواند در دست خودشان منفجر شود؟

٭٭٭٭٭
در اوایل دهه پنجاه شمسی حکومت شاه با پخش بخش هایی از دادگاه گلسرخی بخیال خود می خواست رَبُ و رُبّ همه را بگیرد تا مبادا کسی فکر مخالفت با دولت را در سر بپروراند. این دادگاه از جمله با دفاعیات جسورانه گلسرخی و دانشیان تاثیری تماما برخلاف انتظار حکومت شاه گذاشت. دیکتاتورها تصور می کنند همیشه می شود با ترساندن حکومت کرد، و آنقدر کوته بینند که نمی دانند ترس و رعب و وحشت وقتی از یک حدی بگذرد دیگر تماما به جسارت و شجاعت تبدیل می شود. بسیاری از انقلابیون ۵۷ شاهد و گواه تاثیر دادگاه گلسرخی هستند. دادگاهی چند دقیقه ای که الهام بخش بسیاری از جوانان آن زمان شد تا جرقه ای در ذهن شان شکل بگیرد و تعلق شان به صف انقلاب را برای همیشه در ذهن شان بکارد. حکومت شاه پس از دادگاه گلسرخی هنوز چیزی کمتر از یک دهه فرصت ماندن یافت و درهمان فاصله هم البته کسان بسیاری کشته و شکنجه شدند. «طرح سوخته» جمهوری اسلامی اما در زمانه متفاوتی می رود تا همان تاثیر را در جامعه بگذارد. جمهوری اسلامی بعد از چهل سال کشتن و سوزاندن و خودکشی دادن و تجاوز و تحمیل بی خانمانی و فقر و سرکوب بنظر می رسد در ته خط، دارد همان شِکری را می خورَد که شاه خورد!

درود بر مبارزان جسوری که به حقیقت تکیه دادند تا جمهوری اسلامی تب مرگ را دریابد.

۲۰ ژانویه ۲۰۱۹

امکان ثبت دیدگاه وجود ندارد.

وب‌نوشت روی وردپرس.کام. قالب Baskerville 2 از Anders Noren.

بالا ↑

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: