بنظر میرسد که انتخابات در آمریکا عوارض سیاسی طولانی مدتی خواهد داشت. زلزله سیاسی ای که تا سالها نقطه رفرنس توضیح صف بندی های جدید سیاسی جامعه آمریکا و آشکار شدن ورشکستگی امپراتور خواهد بود.
اگرچه هم ترامپ و هم جی دی ونس باشکال مختلفی گفتهاند که شکست جمهوری خواهان نتیجه جنگ با ایران و تبعات آن بوده، اما این توضیح بسیار ساده و یک خطی است. ترامپ خود محصول شرایطی بود که وجه مشخصه آن، افت موقعیت هژمونیک آمریکا بود. بنابراین اگر مساله اصلی یعنی موقعیت اقتصادی و سیاسی آمریکا، و جایگاه آمریکا در جهانِ عملاً چند قطبی شده نه فقط بقوت خود باقی است بلکه حتی بتعاقب سیاستهای ترامپ بدتر هم شده چرا باید تصور کرد که دست بالا یافتن دمکرات ها در دو مجلس سنا و کنگره اوضاع را بهبود خواهد بخشید؟ نتیجه انتخابات جاری، بازتاب اعتراض جامعه آمریکاست به تبعات سیاستهای فراجناحی و فرا حزبی دولت آمریکا از جمله به حاشیه راندن مطالبات اجتماعی و رفاهی جامعه در مقایسه با حمایت دست ودل بازانه از صهیونیسم، سهیم بودن در جنگ در اوکراین، سیاست مهار چین، …. جلوی صحنه آمدن جریاناتی که خود را باشکال مختلف سوسیالیست میخوانند و بر مطالبات پایه ای کف جامعه تأکید دارند یکی از وجه مشخصه های این انتخابات است. این وجه مشخصه در صورتی که جامعه قطبی شود جای بحث بیشتر خواهد داشت از جمله برای روشن کردن اینکه آیا واقعا سوسیالیسمی بر دوش نسل جوان آمریکایی در حال شکل گیری است یا اینها آخرین تلاش های کِشتی به گِل نشسته لیبرال دمکراسی است برای ماندن در مرکز صحنه سیاسی.
نتیجه انتخابات آمریکا هم برای تداوم جنگ در اوکراین معنا داشته و دارد، هم برای تداوم قدر قدرتی حزب نتانیاهو در ادامه برنامه هایش در ویرانی و نسل کشی درغزه علیرغم نتیجه انتخاباتشان، و هم برای تداوم جنگ با ایران. در این مورد آخر ترامپ با براه انداختن این جنگ به نعش نیمه جان حکومت اسلامی روحی تازه دمید. و شواهد بسیاری نشان میدهد که حتی علیرغم قدرت سنا و کنگره برای مهار کردن ترامپ در ادامه این جنگ، هیچ معلوم نیست که جنگی در نگیرد. رجز خوانی های سران حکومت اسلامی در باره موقعیت ترامپ و «رژیم چنج» در آمریکا را فقط باید موزیک متن صحنه گردانی های خیابانی شان فهمید