در ایران جنگ و جدل حکومتی ها با مساله «توافق» یا «تفاهم» باز هم بالا گرفته است. جدال این جماعت البته مثل همیشه ربطی به چگونه ساختن جامعه و حق و حقوق پایمال شده مردم ندارد بلکه بر سر نقش و جایگاه خط و ربط گرایش و دستجات خودشان در پیشبرد جنگ و توافق است. بنظر میرسد که «غرب پرستان» و مذاکره محورها موفق شدند پیشبرد خط خود را به یک سابقه «طلایی» نظامی گری هم آذین ببندند اگرچه پایداری چیها این را تنها ثمره خط خودشان و البته نقش سربازان امام زمان می دانند.
در طرف مقابل هم داستان «توافق» یا «تفاهم» بسیار کم رونق است. در آمریکا برق اشتیاق پیروزی در نگاه هیچ بخش و دستهای دیده نمی شود. و اظهارات جی دی ونس مبنی بر اینکه این توافق میتواند خاورمیانه را برای ۵۰ سال دگرگون کند بیش تر از آنکه به چیزی در دنیای واقعیت اشاره داشته باشد، برخاسته است از موقعیت کسی که مطمئن نیست بتواند تا مرحله انتخابات میان دوره ای نوامبر جان سالم (بمعنای سیاسی اش) در ببرد. آنچه که تا امروز و پس از ۷ اکتبر ۲۳ اتفاق افتاده، و البته همچنین جنگ با ایران بخش مهمی از برنامه اسراییل برای خاورمیانه جدید بوده است. بنابراین اشاره ونس به این تغییرات ۵۰ ساله اگر رتوریک بیمعنا نباشد، یک دریافت ابلهانه از واقعیت موجود است. اظهار نظر دیگری که ابلهانه بودن دریافت ونس را تقویت میکند بیانات وزیر دفاع اسراییل است که میگوید از سرزمین هایی که در غزه و سوریه و لبنان گرفتهاند عقب نشینی نمی کنند. این یعنی جنگ برای تجدید آرایش خاورمیانه ادامه دارد! اینکه اروپا هم از زبان شوالیه اش مکرون بگوید که فرانسه و بریتانیا آماده کمک به بازگشایی تنگه هرمز هستند. یعنی همان درخواستی که ترامپ از آنها داشت و پاسخی نگرفت، بیشتر بیان نقش حاشیهای اروپا در تحولات مهم جهانی امروز است. پس واقعاً نقش این توافق یا تفاهم چیست؟
وارد شدن در دوره ختم جنگ یا صلح شاید فقط فرجه ای باشد کمی طولانیتر از آتش بس فعلی برای یک تجدید آرایش. آمریکا نمیتواند بهمین سادگی دست از پا درازتر خاورمیانه را بگذارد و برود و پایگاه هایش هم جمع شوند. برای اسراییل هم که جنگ از دستورش خارج نشده و همه چیز حکایت از تداوم آن دارد. پس این خود پیروز خواندن آمریکا و ایران هر دو بیک اندازه مضحک هستند در حالی که همه چیز حکایت از تداوم زمینه جنگ و ناآرامی دارد. میشود و باید از این پروسه برای کاهش کشتار و بمباران حمایت کرد اما این بهیچ وجه نباید مانع از تمرکز بر روندهایی باشد که چنین جنگ و کشتاری را ممکن کرد. تجدید آرایش در جنگِ منطقه ای دارد از فاز جنگِ عاجل خارج میشود تا در صحنه ای به مجبورشدن شیوخ خلیج به پرداخت غرامت به ایران یا تحمل حکومت اسلامی منجر شود؛ در جبهه ای دیگر قوام یافتن ائتلاف پاکستان، سعودی و ترکیه را مقدور کند؛ و در صحنه ای هم افتضاحات ترامپ که عملاً به هیچ نتیجهای نرسیده با به صحنه آمدن ونس جبران شود که شانس بیشتری برای ریاست جمهوری در دور آتی و احیانا رفع و رجوع سیاستهای ترامپ دارد.
نتیجه اینکه جبهه ارتجاع نیاز به تجدید قوا و بازآرایی خود دارد. و این فرصتی است برای فراتر رفتن از جنگ و کنکاش بیشتر بر دلایل آن. تجدید قوا و بازآرایی جبهه اکثریت مردم در اینجاست که شکل می گیرد.