جی دی ونس و نیاز به دیالوگ در خاورمیانه!

جلوی صحنه آمدن جی دی ونس بعد از یک سالِ پر تنش جنگ آمریکا و اسراییل با ایران، و سه سال کشتار و نسل کشی اسراییل در فلسطین شاخص گویایی است از موقعیت آمریکای ترامپ در لحظه حاضر یعنی:

– برگزاری جشن های۲۵۰ سالگی آمریکا در حالی که سالهاست برجسته‌ترین نمود حضور آمریکا بعنوان هژمون جهانی، جنگ و ترور و شکست در جنگ هاست؛

– بازی‌های جهانی فوتبال که همیشه حاشیه های فراوان دارد و تداوم یک جنگِ در صحنه یعنی ریسک کشیده شدن این جنگ به وسط میدان فوتبال؛

– فشار ناشی از بسته شدن تنگه هرمز بر مسیر نفت و انرژی جهانی؛

– و انتخابات میان دوره ای آمریکا در ماه های آتی.

کسی باید ترمزی بر مسیر ترامپ می گذاشت تا بتواند وضعیت فاجعه باری را که آمریکا در آن گرفتار آمده جمع و جور کند. اینکه ونس ناجی آمریکا در مسیر اضمحلال آمریکای امپریالیست خواهد بود یا نه بحث دیگری است اما در یک چارچوب محدودتر و در یک بازه زمانی بسته تر سؤال این است که آیا او واقعاً می‌تواند تنش گسترده جاری در خاورمیانه را خاتمه دهد و یا لااقل محدود کند؟ معنای واقعی این گفته ونس که تفاهم با ایران، خاورمیانه را برای ۵۰ سال تغییر می دهد در همین مدت کوتاه بعد از رو شدن تفاهم نامه و تلاش‌ها برای مذاکرات و دیدارها و صف بندی های تازه معلوم شده است. در تدقیق استراتژی ۵۰ ساله‌ ونس برای خاورمیانه گویا تمرکز بر این است که همه حتی دشمنان هم بتوانند با هم حرف بزنند و دیالوگ داشته باشند! توپ و تشر ونس به نتانیاهو که حتی بنوعی تحقیرامیز جلوه می‌کرد، بر زمینه کلاف سر درگم معضلات تلنبار شده حداقل صد ساله این منطقه که اساساً هم بدست انگلیس و آمریکا صورت گرفته بشارت دهنده هیچ چیزی نیست. برنامه‌های اعلام شده اسراییل برای گسترش خود که مورد تأیید بخش‌های مهمی از هیات حاکمه آمریکا هم هست نیازمند گسترش جنگ است نه دیالوگ. و اگر یک چیز در لحظه حاضر روشن باشد، همین است.

برخی از سران حکومت اسلامی حتی آن‌ها که ظاهراً خیلی هم توپشان در مقابل آمریکا پر است چنان این نقاط اختلاف و شکاف میان اسراییل و آمریکا را برجسته می‌کنند که انگار نه انگار که تمام دستجات تروریست بومی در این منطقه یا مستقیماً و یا با یک دو حلقه واسط سرشان به آخور همین‌ها وصل است. کدام جریان تروریست، کدام جنگ منطقه ای، کدام فرقه و سکت مذهبی را سراغ داریم که بدست آمریکا و انگلیس (هژمون جهانی) ساخته نشده و احیاناً با سیستم‌های موسادی آموزش ندیده باشند؟ دست بردن در ساختارهای سیاسی و مذهبی و فکری برای شکل دادن به حرکت‌هایی در راستای منافع دولت انگلیس بیش از صد سال در منطقه ما قدمت دارد. و با کاهش قدرت انگلیس در این منطقه، آمریکا تمامی این میراث را از آن خود کرد و دولت صهیونیستی را هم بعدها برای خلاصی از شر فاجعه کشتار یهودیان توسط مسیحیان نازیست اروپایی، نگهبان حفاظت از مناطقی کردند که درخشش طلای سیاهش نوید قدرت مالی بی رقیب را بروشنی نشان داده بود. حالا از امکان دیالوگ در شرایطی حرف می‌زنند که روزانه خروارها بمب و مواد منفجره بر ایران ریختند در حالی که خود اذعان می‌کنند که مشغول مسلح کردن گروه‌های مدافع خود برای تداوم جنگ و خونریزی هم بوده اند.

سالیان سال است که صلح و آرامش در این منطقه کالایی کمیاب است. سازمان دهندگان گروه‌های تروریست داعش و القاعده و النصره و ….، سازمان دهندگان کشتار فلسطین، کشتار و بی خانمانی و جنگ سی ساله در عراق، فروپاشی مدنیت جامعه در افغانستان…. نه از کمبود دیالوگ در این منطقه باید حرف بزنند و نه از نبود صلح! حذف ارتجاع آمریکایی/ اسراییلی باضافه ارتجاع منطقه ای اولین گام است برای شکل دادن به روند صلح و آرامش و دیالوگ. بخش زیادی از کشتارهای نامبرده در طی قریب پنجاه سالی صورت گرفته که جمهوری اسلامی ایران مشغول سامان دادن بورژوازی ایران بعنوان یکی از مرتجع ترین و ولنگارترین بخش طبقه حاکم منطقه بوده است؛ شیوخ امارات در همین مدت برای تداوم حاکمیت خود پایگاهی شدند برای تداوم حضور امریکا و اسراییل. حاکمیتی که ادامه کاریش نیازمند انداختن تکه استخوانی هم در مقابل اولیگارش های ایران بود و همه این‌ها با استثمار و بی حقوقی شدید کارگران مهاجر پاکستانی و بنگلادشی و فیلیپینی …. عین همین روند در قطر و بحرین و کویت و حتی عربستان هم در جریان بوده است. اسراییل در همین دوره از گسترش محدود سرزمینی از طریق برسمیت نشناختن قطعنامه های سازمان ملل به بیان آشکار نیاز به گسترش خود و در هم شکستن کشورهای دیگر رسیده است. خیر، مساله این منطقه دیالوگ نیست چرا که هدف دیالوگ نیست. جنگ و ناآرامی در این منطقه بدون حمایت ارتجاع منطقه ای حاکم بر کشورها از شیعه و سنی و آسوری و یهودی و مسیحی و ارمنی ممکن نیست. و این‌ها همه به هزار رشته به منفعت آمریکا و یا به بیان روشن‌تر به تداوم نظام سرمایه داری ای وصل اند که آمریکا مظهر پرقدرت آن در جهان بوده است. دیالوگی که بابتکار بانیان مصیبت برپا شود فقط برای تداوم مصیبت است!

خلاصه اینکه بحث از دیالوگ واستراتژی ۵۰ ساله ونس برای خاورمیانه بیش از آنکه وعده‌ای برای صلح و آرامش در این منطقه باشد، راست و ریس کردن پلاتفرم انتخاباتی دوره بعد است. سران حکومت اسلامی هم با وقت خریدن در چنین پروسه هایی نمی‌توانند حیات خود را تضمین کنند، مادام که دست به تغییر و سازندگی در جامعه نزنند. و البته مادام که حرکتی از بطن جامعه بساطشان را برهم نریزد. نه «جنگ جنگ تا پیروزی» پایداری چی‌ها کمکی به بقا می‌کند و نه تحمل زنان بی حجاب موتور سوار در خیابان!

امکان ثبت دیدگاه وجود ندارد.

وب‌نوشت روی WordPress.com. قالب Baskerville 2 از Anders Noren.

بالا ↑